|
|
«نوع
مميزي پس از انقلاب تغيير کرد. پيش از انقلاب «چه نبايد» بود، پس از
انقلاب اما به «چه بايد» تبديل شد.» بهمن فرمان آرا که صبح ديروز رو در
روي خبرنگاران درباره فعاليت هاي سينمايي آينده اش در موسسه «کارنامه» حرف
مي زد، اين مقدمه را گفت تا بگويد چرا دست کم تا چهار سال آتي فيلمي در
ايران نخواهد ساخت. کارگردان «خاک آشنا» موارد مميزي پيش از انقلاب را
برشمرد و از شيوه اعمال مميزي در دوران پس از انقلاب اسلامي ايران سخن
گفت؛ «خاندان سلطنتي، قانون اساسي، نيروهاي سه گانه و دين مبين اسلام چهار
موردي بود که انتقاد از آنها مجاز نبود. انقلاب که شد از «چه بايد»ها سخن
به ميان آمد. مي گفتند چه چيزي بايد ساخته شود و براي اين کار با اعطاي انواع سوبسيدها کوشيدند روند فيلمسازي را به آن سو ببرند.» به گفته فرمان آرا اين شيوه موفق نشد چون «اگر فيلمسازان به «چه بايد» گردن مي نهادند، بايد با خلاقيت خداحافظي مي کردند.» فرمان آرا درباره اعمال همين شيوه در زمان کنوني حرف زد؛ «در دولت بعد از نهم موفق شدند اين نوع از مميزي را به کرسي بنشانند. انتخاب شمقدري و گروهش نشانه اين است که فيلمي توقيف شده که کارگردانش پنج سال پيش آن را به وزير اطلاعات تقديم کرده بود، آزاد مي شود و از همين الان اعلام مي شود اکران نوروزي خواهد داشت.» از همين روست که فرمان آرا در ادامه سخنانش تاکيد مي کند «تصميمي براي فيلمسازي ندارد و از اينکه فيلمنامه يي را براي دريافت مجوز به وزارت ارشاد بدهد، راضي نيست.» فرمان آرا يک جمله ديگر مي گويد تا اين بخش از حرف هايش را تمام کند؛ «هيچ فيلمنامه يي را به وزارت ارشادي که معاونت سينمايي اش شمقدري باشد، ارائه نخواهم داد.» فرمان آرا در ادامه به روند فيلمسازي و ارتباط آن با اتفاق هاي اجتماعي پرداخت؛ «سرعت اتفاقات اجتماعي بسيار سريع تر از سرعت فيلمسازي است که معمولاً پروسه يي دوساله دارد و اينچنين است که فيلمي که ساخته شده هيچ ارتباطي به روزگاري که در آن اکران مي شود، ندارد. من يک سال و نيم از آغاز انقلاب سه فيلمنامه تصويب شده داشتم، اما هيچ يک را نساختم چون هر روز اتفاق جديدي مي افتاد و معلوم نبود فيلمي که ساخته مي شود به درد اجتماعي که در آن اکران مي شود مي خورد يا نه.» کارگردان «بوي کافور، عطر ياس» درباره فيلمنامه جديدش به نام «معلم» گفت؛ «به دليل شرايط فعلي ترجيح دادم، اين سناريوي کامل شده را کنار بگذارم اما از آنجا که هرگز بيکار نمي نشينم و خود را به مردم و جوانان علاقه مند به سينما بدهکار مي دانم و معتقدم هرچه دارم از اين مملکت است، تصميم گرفتم دوره سه ماهه کارگاه فيلمسازي را برگزار کنم و تا حد امکان داشته هايم را به هنرجويان علاقه مند منتقل کنم.» نويسنده و کارگردان «خاک آشنا» مهم ترين دغدغه خود را مسائل اجتماعي و فرهنگي دانست؛ «اين دغدغه همواره در سال هاي پيش و پس از انقلاب در من وجود داشته است. فيلم «شازده احتجاب» را در اوج حکومت آن دوره ساختم و فيلم ديگرم «سايه هاي بلند باد» که در هر دو دوره توقيف شد، محصول سال 56 است. بنابراين جنس فيلمسازي ام را به خاطر تغيير نظام تغيير ندادم.» فرمان آرا بر آن است دو پروژه سينمايي اش را در خارج از کشور پي بگيرد؛ «براي ساخت فيلم «از عباس کيارستمي متنفرم» در حال رايزني با کشورهاي ايتاليا، چک و بلغارستان هستم چون اين فيلم دکور بسيار بزرگي نياز دارد که در فضاي استوديو بايد ساخته شود و سرمايه در اين مساله بسيار دخيل است. البته فيلمبرداري ما تنها 12 روز زمان مي برد و کرايه استوديويي که دکور در آن ساخته مي شود، مهم ترين مساله پروژه است.» فيلمنامه «از عباس کيارستمي متنفرم» آخرين اثري بود که فرمان آرا به وزارت ارشاد داده و رد شده است؛ «حالا ترجيح مي دهم فيلمم را در خارج از کشور بسازم و فيلمنامه آن را به معاونت سينمايي فعلي ندهم. علاوه بر اين طرح ديگري دارم که کاري کمدي است و علاقه مندم آن را با حضور عليرضا خمسه و اکبر عبدي بسازم.» او درباره پروژه ديگرش «سفر به تاريکي» همچنين گفت؛ «چهار سال پيش اين فيلمنامه نوشته شد، اما شرايط ساخت آن فراهم نشد. حالا هم شخصاً در حال رايزني با شرکت هاي آلماني هستم که اگر شرايط فراهم شود اين فيلم با حضور دو بازيگر ايراني - هديه تهراني و رضا کيانيان- در برلين و به خاطر پيشينه تاريخي اين شهر ساخته مي شود.» قصه اين فيلم از ديد فرمان آرا ساده است؛ «زني ايراني با چادر و مقنعه سراغ شوهرش در آلمان مي رود که دارد دکتراي فلسفه مي گيرد اما آنجا متوجه مي شود او را کشته اند. پايان تراژيکي هم دارد و به همين خاطر نام «سفر به تاريکي» گرفته است.» بهمن فرمان آرا که دو نمايشنامه پيشنهادي اش «مردي براي تمام فصول» و «ظلمت در نيم روز» مجوز اجرا پيدا نکرده است، درباره سرانجام فعاليت هاي تئاتري اش نيز سخن گفت؛ «پيشنهاد اجراي دومين نمايشنامه همچون يک جوک بود. سيستمي که به نمايشنامه «مردي براي تمام فصول» که درباره مردي مذهبي و به قول امروزي ها اصولگرا بود، اجازه اجرا نداد، مسلماً اجازه اجراي «ظلمت در نيمروز» را که درباره دادگاه هاي استاليني در دهه 1930 است، نمي دهد. مي خواستم توپ را به زمين آنها بيندازم.» «نمي توانم بيکار بنشينم و چون تصميمي براي ساختن فيلم ندارم يک بار براي هميشه دوره سه ماهه فيلمسازي در همين موسسه «کارنامه» برگزار خواهم کرد.» فرمان آرا آينده حرفه يي خود در ايران را با گفتن اين جمله تشريح مي کند؛ «مي کوشم در اين دوره آموزشي تمام دانسته هايم را منتقل کنم. اين دوره از پنجم آبان شروع خواهد شد. از اقتصاد سينما تا جزييات فيلمسازي را درس خواهم داد. کارگاه با حضور 25 تا 30 هنرجو برگزار خواهد شد که به مقوله فيلمسازي آشنايي داشته باشند و فيلم کوتاه ساخته باشند. فرمان آرا براي ايجاد زيربناي فکري مشترک با هنرجويان، 10 فيلم، 10 داستان کوتاه و 10 رمان را معرفي خواهد کرد تا هنرجوها آثار را ببينند و بخوانند و زيربناي فکري مشترکي ايجاد شود. به گفته فرمان آرا اين کارگاه در قالب يک جلسه طولاني مدت در هفته از ساعت 9 صبح تا 5 بعدازظهر برگزار مي شود و طي آن تئوري کارگرداني، ايده پردازي، فيلمنامه نويسي، طراحي صحنه، کار با بازيگر، اقتصاد سينما، تبليغات سينما، ارتباط سينما با هنرهاي ديگر و مقوله کارگردان مولف که در ايران به درستي معرفي نشده، آموزش داده مي شوند. ![]() منبع :
اعتماد
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 ساعت 21:40 توسط حسین
در بخشی از گزارش ؛عبرت؛ از جلسه دیروز آمده است :
در این هنگام نبوی از مجید مجیدی دعوت کرد که پشت تربیون قرار بگیرد . او که تقریبا بعد از شروع برنامه به جمع پیوسته بود ابتدا اعلام کرد تبرکا اینجا آمده و در عرصه دفاع مقدس فعالیتی نداشته است وسپس درحالی که لحن آرام اما غمگینی داشت مطالبی را بدین مضمون گفت : " تبرکا اینجا آمدم ... طعم روزهای زیبای دفاع مقدس همه ما را دلتنگ میکند... حال آن روزها من را دچار افسردگی می کند.. هم اکنون بر ما چه می گذرد...دورانی که پر از شور و شعف بود. دورانی که کسی زور نمی زد صف اول باشد ، نامش در تیتر اول باشد ، همه تلاش میکردند مخفیانه کار بکنند، کسی نبیند که چه کسی کفش شان را واکس میزند ، مردمی که نداشته شان را تقسیم میکردند... براستی چه شد آن روزها ... آن روزهای زیبایی که اسم شان را بگذاریم رویاهای سرزمین من ، سرزمین ایران... انگار جنگ واقعی که پر از کینه است الان دارد اتفاق می افتد ... کسی آن موقع به کسی تهمت نمیزد ، همدیگر را متهم نمیکرد . حال چرا اینجوری است ... " مجیدی در این لحظه ناگهان بغض کرد و با صدایی اشک آلود خطاب به آقا گفت : آقا ما دلتنگ ایم . آقا من حالم خوب نیست .. کجا داریم میرویم ...چرا به چنین روزیی افتادیم ... چکار می کنیم ..." و سپس در آرامش ادامه داد " همه چی را داریم قطعه قطعه می کنیم ... آن رشادتها کجا رفتند ... غرور ما را گرفته ... ماچیزی از خودمون نداریم هر چه داریم متعلق به شهداست و مردانی که پایمردی کردند تا ما در عرصه های مختلف قدم برداریم . قهرمان واقعی ما آنها هستند ... " و سپس دوباره با حالت بغض گفت "آقا من حالم خوب نیست ... حال خیلی از فیلمسازها خوب نیست ... خیلی از فیلمسازها امروز نیامدند و البته دلیلش بی حرمتی نبود بلکه مایل بودند در موقعیتی مناسبترحضورتان بیایند و حرفهاشان را با آقا بزنند ... همه دارد از دست میرود... داشته و نداشته های ما دارد از بین میرود ... چرا همدیگر را متهم میکنیم ... همه چی یکطرفه است... من همین جا اعلام میکنم تلویزیون حق ندارد اصلا تصویر من را پخش کند. برای اینکه مجیدی را میبرد در لیست سیاه ... من هیچی ندارم . هرچی دارم از مردم و انقلاب است ... اگر درایت و تدبیرخردمندانه شما نبود هر کاری میخواستند میکردند... من آن لیست را دیدم ... تلویزیون حق ندارد حتی در مدیریت جدید هم حق ندارد تصویر من را پخش کند ... همه ضررها بخاطر این است که عصر خودمان را فراموش کردیم ...به یک وضع نامتعادلی رسیدیم ، به یک وضع بی اخلاقی ، فضای دروغ ، تهمت ... فیلمی که من ساخته بودم سه بار اعلام کردم این خانم هنرپیشه نیست اما سه بار در رسانه های رسمی اعلام کردند هنرپیشه است ... چرا به اینجا رسیدیم . بخاطر اینکه از ریشه ها جدا شدیم ، تهی شدیم ریشه هایی که متعلق به ائمه معصومین است ... روز به روز از معنویت فاصله گرفتیم، به شعار زدگی محض رسیدیم ، در آن دوران زیبا ما اینجوری نبودیم. امیدوارم به لطف پروردگار و خون شهدا و عزیزانی که پشتوانه انقلاب بودند ما برگردیم به عصر خودمان ، به باورهای عصر خودمان که ایران سربلند و پر از امید داشته باشیم" پس از سخنان مجیدی در حالی که سکوت جلسه را فرا گرفته بود آقا با آرامش و مهربانی مطالبی را بدین مضمون فرمودند " آقای مجیدی بخاطر هنرمند بودنشان روح لطیف دارند و خیلی حساس هستند. نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 ساعت 17:11 توسط حسین
به گزارش رویداد، حراست صدا و سیما به توصیه یک نهاد امنیتی در نامه ای به معاونت سیما اعلام نمود چهره های هنری که اسامی آنها اعلام می شود نباید در هیچ یک از برنامه ها تحت هر عنوان مانند بازیگر، کارشناس، مجری و ... حاضر شوند. پیش از این نیز از انتشار اسامی بیش از یکصد نفر از ممنوع التصویر ها اخباری منتشر شده بود.د ر این لیست اسامی همچون بهاره رهنما ، سیدرضا میرکریمی، مجید مجیدی، حسین پاکدل، احمدرضا درویش، فاطمه معتمدآریا، محمد رحمانیان، سید محمدرضا بهشتی، هوشنگ توکلی، لیلی رشیدی، کیومرث پور احمد، کمال تبریزی، هما روستا، مهتاب نصیرپور، مرضیه برومند، لادن مستوفی، داریوش مهرجویی، عزتالله انتظامی، علی نصیریان، محمدعلی کشاورز، محمد رحمانیان، مهدی کرمپور، محسن مخملباف، مازیار میری، محمد احصایی، احمد مسجد جامعی، معصومه ابتکار، علیرضا رئیسیان، منوچهر محمدی، علی معلم، حسین زمان، حبیبالله صادقی، فرشته طائرپور، مرتضی رزاق کریمی، سامان سالور، پگاه آهنگرانی، پانته آ بهرام، منیژه حکمت، رویا نونهالی، امیر جعفری، منوچهر شاهسواری، عبدالحسین مختاباد، حسام الدین سراج، مسعود کیمیایی، گوهر خیراندیش، مسعود رایگان، رویا تیموریان، محمدرضا فروتن، ابوالفضل جلیلی، اسرافیل شیرچى، مهرشاد کارخانی، شاهین فرهت، محمد وافری، فاطمه راکعی، داوود رشیدی، هدیه تهرانی، باران کوثری، خزر معصومی، بیژن امکانیان، بزرگمهر حسینپور، داریوش فرهنگ، لیلا حاتمی، علی مصفا، سعید ابوطالب، جمشید بایرامی، حسین خسروجردی، علیرضا قاسم خان، احمد اسفندیاری، محمدرضا عارف، نجفقلی حبیبی، مجید انصاری، حسن بلخاری، مهدی منتظرقائم، محمود نجاتی حسینی، محمدعلی خلیلی اردکانی، کامپوزیا پرتوی، محمدعلی نجفی، قاسم افشار، مجید کیانی، علی ژکان، ابراهیم حقیقی، سیروس تسلیمی، حمید فرخ نژاد، داریوش پیرنیاکان، امیر جغتایی، محبوبه بیات، محمدرضا اصلانی، همایون امامی، ابراهیم حسن بیگی، افشین علاء، رضا رییسی، فیروزه زنوزی جلالی، جعفر ابراهیمی، محمود دولت آبادی، یوسفعلی میرشکاک، جمال میرصادقی، علی باباشاهی، عماد افروغ، سید مهدی شجاعی، احمد پورنجاتی، محمد بهشتی، عاتقه صدیقی(رجایی)، عیسی کلانتری، الهه کولایی، محمد ستاری فر، صادق زیباکلام، رخشان بنی اعتماد، ناصر تقوایی، حسین علیزاده، جلال ذوالفنون، ناصر چشم آذر و علیرضا شجاع نوری به چشم می خورد.
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 ساعت 16:23 توسط حسین
سلام
نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388 ساعت 0:58 توسط حسین
پایان سلسله صفاریان
آن یار نظر کرده، آن شاهنشه فرهنگ، آن دشمن سنتوری، آن دوستار اخراجی های 1و2و3و الی ماشاالله، آن مشکل گشای الی، آن معمار تئاتر شهر، آن گوینده(خود سانسوری)، آن خان سابق کیهان، آن رئیس مطبوعات، آن امیر توقیفات فله ای،
(اعلی حضرت همایونی محمد حسین خان صفار هرندی وزیر فرهنگ و ارشاد پیشین مملکت)
.............................................{اتمام مراحل پاچه خاری}....................................
حال که مولانا و میرنا جناب صفار هرندی از کابینه دولت دهم همی رخت ببستی و گوشه عزت گزیده اند ما را سخت چهره در هم رفته و سخت لابه کنان به غایت در حزن این غم فراق فرهنگی فرو رفته ایم. حال که درباره الی و خاک آشنا در پرده سینماتوگراف هست و امید است پرده به رنگ ارغوانی هم درآید سخت به یاد دوران شباب و الفت میان بنده و شما میباشم. ای که بر پایبندی خود در مورد آن مطرب معتاد همچون ستون بتونی ایستاده ای و نگذاشتی آن جوانک هرزه خوان(علی سنتوری) بر پرده فرهنگ تا ابد الدحر سایه اش هم هویدا مباشد. ای آن که در تالار وحدت در مجلس تشببع خسرو همه باهم به خیره سری بر تو شعار (هو) بدادیم. ای آنکه تالار طاغوتی وحدت را به پشیزی نمی شماری و همانا اریکه را جایگاه فجر آفرینان عرصه سینما وتیارت می دانی.
دوران وزارتت همی افول بکردندی و ما را نگرانی از این باشد که ناگه کرسی طیبه و فخیمه حضرت عالی به دست نا اهلان در افتد و دیگر توقیف در کار نباشد وتعدیل در سینما به ورطه فراموشی رود و چشم و گوش عوام الناس باز شود.
×× جان نثار همیشه و نوکر دربار شما میرزا حسین خان کاتب السلطنه ××
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 ساعت 2:46 توسط حسین
درست یک سال پیش بود که بهم خبر رسید عمو خسرو فوت کرد. مگه میشد کسی باور کنه؟وایــــــــــــــی چی میگییید شما ؟دارید راست میگید؟مگه میشه؟چرا؟کی؟(این ها رو به همه اونهایی که این خبر رو به من میدادند میگفتم) حالا که یک سال از این ماجرا میگذره هنوز باورم نشده ونخواهد شد به قول خودش:(نه،مرا مرگ نمیشناسد) یکی دو ماهی هست که یک فکری اومد به ذهنم که برم همه دکلمه های خسرو رو بخرم وگوش بدم و همه فیلمهایی که از خسرو میتونم گیر بیارم رو تهیه کنم و آخر سر یک کلیپ برای سالگردش بسازم.و این کار رو کردم. شب و روز دکلمه ها رو گوش میدادم و جاهایی که فکر میکردم به درد این کار میخوره رو جدا میکردم و همزمان فیلمها رو میدیدم و تیکه های زیبایی که میتوانست در این فیلم جا بگیرد روجدا میکردم البته این در حالی بود که کنکور هم داشتم. گذشت و گذشت تا فیلم من که 8 دقیقه میشد آماده شد و با امیر قادری (مدیر سایت سینمای ما) صحبت کردم تا کلیپ را در سایت بگذاریم .ایشون هم گفتند که باشه وفایل رو بفرست. حالا روز 27 تیر شده ومن دنبال کافی نت هستم که یک فایل mp4 که حجمش 18 مگابایت هست رو برسونم به امیر قادری ولی از شانس قشنگ ما کلیه سرورهای adsl منطقه ما قطع شده بود.با هزار زحمت یک کافی نت پیدا کردم که با وایرلس کار میکرد و 2 ساعت داشت آپلود میشد که یکهو ارور داد که نمیشه آپلود کنی.خلاصه کلی از جیب مبارک هم پرداخت کردیم ولی نشد که نشد. گفتم شاید با سیستم dial-up که توی سیستم خودم هست بشه این کار رو کرد ولی بعد از 2 ساعت توی اینترنت بودن در حالی که فقط سیستم آپ لود میکرد باز هم ارور داد وعملیات لغو شد.گفتم چیکارکنم که یکهو به فکرم رسید میشه فایل رو کم حجم کرد ولی میدونستم که کیفیت به صورت خیلی زیادی پایین می آد .این کار رو کردم. من به خاطر هماهنگی رنگ تصاویر که از فیلمهای مختلف مرحوم شکیبایی گرفته بودم همه رو سیاه وسفید کردم وحجمش هم که کم کردم دیگه کیفیت خیلی بد شد ولی از هیچی که بهتره. همین فایل رو برای امیر قادری هم فرستادم.حالاببینیم میگذارند روی سایت یا نه. ایده محتوایی فیلم خیلی زیبا وقشنگ هست.ولی شاید کیفیت توی ذوق بزند.دانلود کنید ضرر نمیکنید. و حتما برای این ویدئو یی که هم خیلی خرجش کردم وهم خیلی وقت رویش گذاشتم نظر بدهید. نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 ساعت 5:36 توسط حسین
اصغر فرهادی را همه با داستان یک شهر میشناسیم بعد از آن با شهر زیبا و چهار شنبه سوری و همچنین فیلمنامه ی دایره زنگی به همراه همسرش پریسا بخت آور. این چند فیلم ومجموعه به راحتی میتواند اعتباری برای کارگردانش رقم بزند ولی فرهادی با یک حرکت کاری کرد که ازاین پس وی را به عنوان کارگردان (درباره الی )بشناسند. علت مورد توجه قرار گرفتن درباره الی در نزد منتقدان وداوران جشنواره های داخلی و خارجی را شخصا فقط ریزه کاری های به شدت ماهرانه کارگردان میدانم وعلت توجه مردم به آن را حضور شخص گلشیفته فراهانی میدانم و حوادث حاشیه ای وپیرامون آن چراکه هنگام اکران وپخش تریلر مجموعه دروغها(ریدلی اسکات) با بازی گلشیفته فراهانی فیلم دیوار با هنرنمایی وی بر روی پرده اکران قرار داشت وحتی زمزمه های خاتمه اکران فیلم هم به گوش رسید ولی تنها فیلمی که بعد از هالیوودی شدن گلشیفته فراهانی هنوز در نوبت اکران بود درباره الی بود واین موضوع سبب شد تا شایعه هایی مبتنی بر توقیف فیلم و... (فقط به خاطر بازی گلشیفته) مطرح شود. از سوی دیگر شرکت این فیلم در جشنواره فیلم برلین و جایزه خرس نقره ای که برای خود دست وپا کرد توجه همگان را بیش از پیش به خود جلب کرد. ولی شانسی که فرهادی آورد (به نظر من) نزدیکی انتخابات ودستخوش شدن خیلی چیزها به این رویداد بود که فیلم فرهادی نیز از این قائده منتثنی نشد و واکنشهای تبلیغاتی رئیس جمهور نهم به گونه ای بود که جواد شمقدری از قول احمدی نژاد خواستار رسیدگی به مشکل اکران این فیلم شد. بنده عوامل فوق را سبب مورد توجه قرار گرفتن درباره الی میدانم.
بررسی محتوایی فیلم:
فیلم با یک موج شادی وسرخوشی استارت میزند که در عین حال ملموس بودن این شادی ها و شوخی ها بیننده را مجذوب میکند. یک صمیمیتی در داستان بین شخصیت ها هست که دلیل همزاد پنداری مخاطب با شخصیت ها است.سپیده (گلشیفته فراهانی) که الحق پیچیده ترین شخصیت داستان است با دروغ ها و پنهانکاری های ناخواسته وخواسته اش روند داستان را تایین وتغییر میدهد.در کل، داستان حرف تازه ای ندارد و محوریت داستان یک موضوع کاملا پیش پا افتاده و معمولی هست و این بازی ها وکارگردانی و عوامل زیربط هستند که جانمایه کار را میسازند و بنده به شدت با سخنان بعضی از منتقدان که میگویند با اکران درباره الی فصل نوین سینمای ایران در حرکت است مخالفم زیرا فیلمهای خیلی بهتر از درباره الی مانند هامون و... نیز قبلا در سینمای ایران ساخته شده اند. دروغ یک اصل غیر قابل انکار در این فیلم است که با دروغ اولیه سپیده آغاز و با دروغ مبهم سپیده به نامزد الی (صابر ابر) به اتمام میرسد.حال این دروغ آخر که سر منشع همه چرا های مخاطب بعد از دیدن فیلم است جای بسی تامل دارد و این سوال مطرح میشود که : (گفته ی سپیده به دیگران که الی با اصرار بسیار زیاد من و علی رغم عدم میل باطنی اش به خاطر نامزدش ،حاضر به این سفر وآشنایی با احمد شد) دروغ بوده یا گفته ی آخر سپیده خطاب به نامزد الی که(الی هیچ یادی از نامزدش نکرد وبی هیچ چون و چرایی دعوت سپیده را قبول کرد وحاضر شد با احمد آشنا شود) دروغ است که به نظر بر میآید گفته ی آخر سپیده به نامزد الی دروغ باشد چرا که در صحنه ای از فیلم، الی در حال آماده شدن است ومیخواهد به تهران برود که با مخالفت سپیده روبرو میشود و الی خطاب به سپیده میگوید :((مگه از اول قرارمون یک روز نبود؟ توکه میدونی برای چی باید برم) ودقیقا این جمله را سپیده در اعترافاتش برای بقه تعریف میکند که(با الی قرار گذاشتیم حد اقل فقط یک روز با ما بیاد شمال) واین دلیل صحت اعترافات سپیده برای دیگران است. و از سوی دیگر گفته های الی ونگرانی اش برای بازگشت به تهران در صحنه یاد شده هیچ شباهتی به گفته های سپیده برای نامزد الی ندارد. این (چرا) برای من هنوز وجود دارد که علت این دروغهای سپیده برای چه است؟
بازی یازیگران:
ما در این فیلم با بازی های خیلی روان روبرو هستیم که در صدر این ها (گلشیفته فراهانی) و(صابر ابر) هستند والبته بقیه بازیگران هم بالتبع بازی خوبی به جا گذاشته اند ولی بنده موافق بازی مانی حقیقی نبوده ونیستم البته نه این که در کل با بازی اش مخالف باشم بلکه انتخاب او برای نقشی که باید همسر سپیده که به خصوص بازیگر آن گلشیفته فراهانی باشد را مناسب نمیدانم وعلت ان هم سن بالای مانی حقیقی نسبت به بقیه جوانان همسن وسال هم در این فیلم میدانم. ولی بازی صابر ابر که به واقع قابل ستایش است را نباید دست کم بگیریم.صابر ابر که با مجری برنامه رنگین کمان با نام (عمو نیما) به مردم شناخته شد و با دایره زنگی کاندیدای دریافت سیمرغ شد حالا برایش در فیلم درباره الی در تیتراژ (و) میگذارند.
برسی فنی:
ریزه کاری هایی که فرهادی در شکل گیری شخصیت ها به کار میبرد نقطه ی عطف این فیلم است و به گونه ای ماهرانه صمیمیت شخصیت ها به نمایش گذاشته شده که این نشعت از روابط 75 روزه بازیگران با همدیگر میگیرد به این گونه که در طول فیلم برداری هر 2-3 بازیگر با هم ،هم اتاق بودند واین در روابط پشت صحنه آنها اثر گذاشته و بالتبع در بازی آنها مثمر ثمر بوده است. به شخصه با فیلم برداری این کار موافق نیستم واصولا با فیلمبرداری (دوربین روی دست) رابطه جالبی ندارم چرا که معتقدم این کار به اصطلاح هنری به لحاظ کیفی به کار لطمه میزند و مخاطب که بنده وشما باشیم روبه شدت در هنگام تماشای فیلم اذیت میکند مخصوصا در این فیلم با لرزشهای متعدد دوربین روبرو بودیم که این مخاطب را ناخوشنود میکند و این چیزی بود که در فیلمهایی نظیر سنتوری و... به صورت نا محسوس قابل رویت بود ولی الحق صحنه بادبدک بازی الی بسیار ماهرانه فیلمبرداری شده بود. از دکوپاژ و طراحی صحنه نیز نمیتوان گذشت که به واقع برایشزحمت کشیده شده بود.
هرگونه برداشت از این مطلب وکپی آن در هر وبسایت و وبلاگ با ذکر نام این وبلاگ بدون مانع میباشد واز قانون کپی رایت آزاد است.
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 ساعت 13:55 توسط حسین
پوستر درباره الی در گروه سینمایی آفریقا نصب شد تا شاید نوید دهنده اکران این فیلم باشد.
مثل این که جدی جدی دم انتخابات ملت را چهارپا گیر آورده اند که این همه قول های واهی میدهند وپز رو شنفکری از مغز نداشته شان تراوش میکنند. نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 ساعت 0:2 توسط حسین
خداوند باری تعالی قسمت هیچ کدامتان نکند. ان شاالله هیچ وقت مسیرتان به سینماهایی که اخراجی ها2 را پخش میکند نیافتد چه برسد اعوذ بالله به داخل سالن مشرف شوید. خداوند ریشه همه کارگردانانی که تیشه به ریشه آبروی سینمای ایران میزنند را از روی زمین بردارد. هر مخاطب عامی به وضوح ایرادات مبرهن این فیلم را درمیابد. صرفا نباید بخاطر فروش گیشه از یک فیلم تعریف کرد و متعاقبا نباید فیلمی که فروش ندارد را انگ ((هنری ساخت)) به آن زد. مسعود ده نمکی کسی است که در دو سال پیش فیلمی طنز با موضوع دفاع مقدس ساخت که انصافا سری اول مجموعه به مراتب بهتر از سری دوم بود. بحث را با اخراجی های1 اغاز میکنم: فیلم از لحاظ مضمون در عین به سخره گرفتن خیلی از تابو های تعیین شده ی القایی این چند سال که در این ژانر بود والحق پیامهای اخلاقی نچندان شعاری ،خنده وگریه وحس وطن دوستی مخاطب را تواءمان به چالش می انداخت. حال شاید از نظر تکنیکی برای مخاطب ((خاص)) ایرادات فاحشی داشت ولی به عنوان اولین اثر بلند کارگردان قابل چشم پوشی بود. اما سری جدید با عنوان اخراجی ها2: با وجود همه کشممکش هایی که با خودم داشتم سعی کردم که در سینما به نمایش این فیلم ننشینم وآبروی سینمایم را با بالا بردن آمار فروش این فیلم کذایی بالا نبرم ولی به هر حال در برابر حس کنجکاوی ام طاقت نیاوردم. به صورت کاملا بی طرف وبا هیچ ذهنیت منفی از فیلم به تماشای آن رفتم ولی درست بعد از صحنه های اسیر شدن اسرا به جای تکه های مثلا با نمکی که کارگردان وگروه های فیلم نامه نویسی سعی کرده بودند که با هر چیز بی خودی بازی کنند وتماشاگر را به زور بخندانند من به جای این که خنده ام بگیرد هنوز در کف ایرادات آشکار صحنه قبل بودم وهیچ چیز جذابی جز یکی دو صحنه محدود برایم بخاطر نمانده است. 1_من نمیدانم آیا واقعا اگر عراقی ها ونیروهای بعث به این اندازه احمق و کودن بودند ،چرا جنگ در همان سال اول به نفع ایران تمام نشد؟ 2_طراحی لباس این فیلم در حد بسیار فجیعی فاجعه بود،به لباسهای مهراوه شریفی نیا در نقش همسر هواپیما ربا دقت کنید که جدید ترین مانتو روز و چسبان پوشیده است که آن موقع مردم حتی خواب پوشیدن این مانتو را نمیدیدند. 3_گریم شیلا خداداد در نقش مهماندار به صورت کاملا جدید و طبق آخرین مدلهای آرایشهای زنانه است واصلا با طرز قیافه هیچ آدمی در آن زمان نمیخورد 4_بارز ترین ایراد فنی فیلم به صحنه تونل وحشت برمیگردد که حتی بچه ای خردسال هم متوجه ابری بودن باتوم ها ی عراقی ها میشود 5_عدم هماهنگی کیفی تصویرهای دو قسمت در هنگام یاآوری خاطره مجید سوزوکی قابل اغماض نیست و.......... به نظر من واقعا تحصیلات آکادمیک در مورد کارگردانی سهم بسزایی دارد وصرفا لابی های بزرگ و ساخت دو مستند دلیل بر آن نیست که هر کسی میتواند فیلم خوبی بسازد. به شخصه پیش بینی میکنم که اخراجیها3 فروشی به این اندازه نخواهد داشت چون اولا خاطره اخراجی ها1 برای مخاطب در اخراجیها2 ضایع وتباه شد وهمواره فیلمهای ادامه دار سری دوم آن بیشترین فروش راداشته که این را در نمونه های بارز هالیوود از جمله هری پاتر کاملا بارز است.
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 ساعت 0:14 توسط حسین
سینمای ما - بهمن فرمانآرا گفت: روز گذشته ـ 19 ارديبهشت ماه ـ نامه ديگري به مديريت مركز هنرهاي نمايشي نوشتهام و درآن درخواست صدور مجوز اجراي اين نمايش را با كارگرداني خودم در تالار «اصلي» مجموعهي تئاتر شهر مطرح كردم.
دراين نشست كه ساعاتي قبل امروز ـ 20 ارديبهشت ماه ـ در موسسه فرهنگي و هنري «كارنامه» برگزار شد، رضا كيانيان ـ بازيگر ـ نگار اسكندرفر ـ تهيهكننده و محمد رحمانيان كارگردان به تشريح مشكلاتي در زمينهي صدور مجوز تمرين نمايش «مردي براي تمام فصول» پرداختند. روايت فرمانآرا از روند صدور مجوز «مردي براي تمام فصول» بهمن فرمانآرا كارگردان با بيان توضيحاتي دربارهي صدور مجوز «مردي براي تمام فصول» گفت: بعد از گنجاندن اين نمايش در كنداكتور تالار «وحدت» در خواست سالن تمرين را مطرح كرديم، تا بتوانيم مانند ديگر نمايشهايي كه در اين تالار اجرا ميشود، مرداد و شهريور ماه را بهعنوان زمان تمرين دراختيار داشته باشيم. او ادامه داد: مديريت تالار وحدت اعلام كرد، بايد مركز هنرهاي نمايشي مجوز تمرين اين نمايش را صادر كند. زماني كه به اين مركز مراجعه كرديم، به ما گفتند تالار وحدت زير مجموعه ما نيست و ما نميتوانيم نامه بدهيم! فرمانآرا اذعان داشت: چون شايعه شده بود مقام بالاتري عنوان كرده كه پاي بهمن فرمان آرا، به تئاتر باز نشود. نامهي ديگري نوشتيم و اين نامه به مديريت بنياد «رودكي» ارايه شد كه آنها هم اعلام كردند، تالار وحدت به برنامههاي موسيقي اختصاص داده شده است. اين كارگردان مطرح كرد: بر همين اساس روز گذشته ـ 19 ارديبهشت ماه ـ نامه ديگري به مديريت مركز هنرهاي نمايشي نوشتهام و درآن درخواست صدور مجوز اجراي اين نمايش را با كارگرداني خودم مطرح كردهام، علاوه بر اين درخواست كردهام در تالار اصلي مجموعهي تئاتر شهر نوبتي را براي اجراي ما در نظر بگيرند. عدم صدور مجوز براي من مهم نيست ميخواستم نشان بدهم نمايشي را ميتوان بدون حمايتها توليد كرد فرمان آرا گفت: عدم صدور مجوز نمايش براي من مهم نيست، چون هدف من اين بود كه نشان بدهم ميتوان نمايشي را با گروهي بسيار مهم اجرا كرد و از دولت هم سرمايه نگرفت و آن گونه كه وانمود ميكنند تنها نمايشنامههايي مانند «قهوه خانهي زري خانم» نيست كه ميتواند به صورت مستقل و خصوصي اجرا شود! اگر اهل ناميد شدن بودم پس از ده فيلمنامه ناكام بوي كافور را نميساختم اين كارگردان متذكر شد: اگر ميخواهيم فرهنگ دولتي داشته باشيم، اين موضوع را اعلام كنند تا مثل شوروي سابق تكليف هنرمندان مشخص شود. نه اين كه از يك سو عنوان كنند مشكلي براي كار كردن نداريم و بعد به شيوهاي عمل كنند كه ما به صورت فرسايشي نااميد شويم. من اگر اهل نااميد شدن بودم بعد از 10 فيلمنامه ناكام فيلم «بوي كافور، عطرياس» را نميساختم. او اذعان داشت: نمايشنامه «مردي براي تمام فصول» را بهخاطر پردازش مذهبي آن انتخاب كردم و جالب اين جاست كه فيلم اين اثر قبل از انقلاب به همين دليل توقيف شده بود و حال پرسش اينجاست كه چرا اجازه اجراي اين نمايش داده نميشود؟! به گزارش ايسنا، كارگردان «خاك آشنا» يادآور شد: پيش از اين اعلام كرده بودند حسن فتحي قصد دارد نمايشنامهِ «مردي براي تمام فصول» را اجرا كند و بعد از انصراف ايشان گويي مساله اين است كه نميخواهند من اين نمايش را اجرا كنم. او با اشاره به برخي تناقض گوييها دربارهي صدور مجوز اجراي اين نمايش تصريح كرد: اين كه گفته ميشود شخصيت حقوقي ما به اجراي اين نمايش علاقهمند است، اما شخصيت حقوقي نميتواند اجازهي اين اجرا را بدهد، بهانه بيهودهاي است. تمام كساني كه سانسور ميكنند، به صورت شفاهي اين مسائل را مطرح ميكنند و بر همين اساس بود كه ديروز نامهي ديگري به مديريت مركز هنرهاي نمايشي نوشتم، البته بگذريم كه ما 150 سالن تئاتر نداريم كه تالار وحدت را تنها به برنامههاي موسيقي اختصاص دادهاند! تصور ما اين بود كه وقتي آقاي انتظامي بعد از 40 سال قصد دارد، در نمايشي بازي كند، دشواريهاي كمتري براي طي كردن مراحل اداري داشته باشيم. فرمانآرا به زمان مديريت دكتر خسرونشان در مركز هنرهاي نمايشي اشاره كرد و افزود: آن زمان اين مجوز به من داده شده بود و برسر زمان اجرا و بازيگران توافق انجام نشد. رضا كيانيان: پنج سال است كه منتظرم شرايط اجراي اين نمايش فراهم شود به گزارش ايسنا، سپس در اين نشست رضا كيانيان بازيگر اين نمايش گفت: مدتهاست كه به من ميگويند چرا در تئاتر بازي نميكني؟ بيش از چهار سال است كه از اجراي نمايش «حرفهايها» ميگذرد و من در تمام اين مدت آماده اجراي نمايش «مردي براي تمام فصول» بودهام، اما شرايط اجراي اين نمايش را براي ما فراهم نميكنند. او يادآور شد: سال گذشته از طرف مركز هنرهاي نمايشي براي برگزاري برنامهي ارديبهشت تئاتر ايران به سيستان و بلوچستان سفر كردم و امسال نيز اين دعوت مجددا انجام شد، اما به آنان اعلام كردم اين سفر به ضرر شماست، چون اگر بيايم، اين برنامه ديگر براي من ارديبهشت تئاتر ايران نيست! و ميگويم چرا چند سال است روي صحنه نبودهام. پنج سال است كه همچنان منتظر فراهم شدن شرايطي براي اجراي «مردي براي تمام فصول» هستيم. كيانيان مطرح كرد: ما سرمايههاي ملي اين كشور هستيم، چرا اجازه ميدهند اين سرمايهها به باد بروند! چون هيچ قواعدي نداريم و اگر هم داريم كاملا شخصي است. در حالي كه اين نمايشنامه مجوز دارد و اثر بسيار خوبي است و هيچ مشكلي به لحاظ سياسي و اعتقادي ندارد. او ادامه داد: چند سال پيش هم با محمد حامد، دوست ايرانيام كه مقيم سوئد است قرار شد متني را كه «يون فوسه» بر اساس شخصيت مولوي نوشته بود با همراهي يك هنرمند سوئدي اجرا كنيم. قرار بود دانشكدهي سوئد تهيهكنندگي اين نمايش را بر عهده بگيرند و اين اثر در بيست و ششمين جشنوارهي تئاتر فجر اجرا شد و در كنار اجراي آن كارگاههاي آموزشي با حضور حامد و يون فوسه، به صورت رايگان برگزار شود. اما تمام برنامهريزيهاي مرا مجيد سرسنگي ـ دبير وقت جشنوارهي تئاتر فجر به باد داد، و مسئول مركز هنرهاي نمايشي هم آن زمان گفت: او مقصر است چرا كه دبيري جشنواره بر عهده اوست. اجراي اين نمايش آنقدر به تعويق افتاد كه آبروي دوستان من در سوئد رفت. زيرا اسپانسرهاي نمايش تصور ميكردند كه آنان به دروغ از اجراي اين نمايش گفتهاند و جاي تاسف دارد نويسندهاي كه جز هنرمندان مطرح اروپاست براي يك نمايش بخصوص نمايشنامهاي بنويسد و آن پروژه با چنين برخوردهايي روبهرو شود. چرا اصل خصوصيسازي اجرايي نميشود؟! كيانيان اذعان داشت: فكر ميكنم به خاطر تجربهي سالياني كه در تئاتر دارم، حق انتخاب داشته باشم. ضمن اين كه هيچ يك از اين نمايشها به لحاظ مذهبي و سياسي مشكلي نداشتند. علاوه بر اين ما همواره از داستان اصل 44 خصوصي سازي سخن ميگوييم، اما اين اصل چه زماني اجرا خواهد شد؟! و ديگر اين كه مدام به من ميگويند چرا روي صحنه نميآيي؟! منظورشان اين است كه چرا كارهايي كه ما ميگوييم اجرا نميكني. براي بازي در برخي از نمايشهايي كه با بودجههاي خوب دولتي اجرا شدهاند پيشنهاد بازي داشتهام اما يا وقت نداشتهام يا به آن كارها علاقهاي نداشتهام. اين بازيگر ادامه داد: حسين پارسايي دربارهي گروه اجرايي «مردي براي تمام فصول» گفته است كه اين گروه مانند تيم ملي، است و اگر اين نمايش اجرا شود ركود فروش تعدادي از فيلمهاي پرفروش را ميشكند. كيانيان با اشاره به مشكلات اجراي نمايش «حرفهايها» كه پنج سال پيش در فرهنگسراي نياوران و تئاتر شهر به صحنه رفت يادآور شد: براي اجراي اين نمايش كه به پيشنهاد مركز هنرهاي نمايشي به صحنه رفت، 9 ماه وقت گذاشتم چرا بايد چنين وقتي را صرف ميكردم. تفاوت من با يك فرد مبتدي چيست؟! اسكندرفر: نميتوان يك گروه حرفهاي و بزرگ را معطل كرد در همين زمينه نگار اسكندرفر ـ تهيهكننده اين نمايش ـ هم در سخناني با تشريح نامهنگاريهاي گوناگون براي صدور مجوز تمرين اين اثر نمايشي تصريح كرد: گروه اجرايي اين نمايش كارهاي ديگري هم دارد، و صدور مجوز تكليف ما را مشخص ميكند تا بتوانيم با آنها قرارداد ببنديم. نميتوان يك گروه حرفهاي و بزرگ را معطل نگه داشت. فرمانآرا: مهم نيست چه كسي كارگردان باشد، مهم اجراي درست است فرمان آرا دربارهي اجراي اين نمايش در ديگر سالنهاي تئاتر هم يادآور شد: اجراي اين نمايش نيازمند سالن بزرگي است، زيرا بايد به لحاظ مالي بتوانيم پاسخگوي اين گروه حرفهاي باشيم. البته اگر مشكل من هستم شايد فرد ديگري بتواند اين نمايش را با اين گروه حرفهاي اجرا كند. قصد مظلومنمايي ندارم اما مهم اين است كه اين تئاتر به شكل درستي اجرا شود، مهم نيست چه كسي كارگردان آن است. محمد رحمانيان: حلقه گمشده به متن برميگردد به گزارش ايسنا، محمد رحمانيان نيز كه همراه با اسكندرفر پيگيريهايي را براي اجراي اين نمايش انجام ميدهد در سخنان كوتاهي ياد آور شد: حلقهي گمشده اين كار به متن اين نمايشنامه بر ميگردد در دورهاي كه آقاي فرمان آرا مجوز اجراي اين نمايش را گرفته بود و مدتي پس از آن آقاي فتحي براي اجراي آن اعلام آمادگي كرده بودند اصولگرايي تعريف ديگري داشت! او معتقد است: امروز سخن گفتن از اصولگرايي خيلي خطرناك است، همانگونه كه در دوره پهلوي دوم اين نمايش اجازه اجرا نداشت. متاسفيم كه از نظر اعتقادي به 40 سال پيش برگشتيم! در اين نمايش فردي به خاطر دين جلوي قدرت ميايستد، بنابراين اصولگرايي امروز خطرناك است و دوستان ما به مسائل ديگري ميانديشند. در تكميل سخن او، فرمان آرا گفت: ميتوان به يك مساله از چندين زاويه نگريست، اگر در هر زمان با تكيه به وجدان اخلاقي كار كنيم، انتظار داريم مديران هم با همين وجدان با ما برخورد كنند. نگار اسكندر فر در بخش ديگري از اين نشست با اشاره به مشكلات جريانهاي فرهنگي خصوصي گفت: علاقهاي نيست كه نهادهاي فرهنگي بتوانند مستقل كار كنند، همزمان با اين ماجرا دومين دورهي فستيوال تئاتر كارنامه هم به بن بست رسيد. زيرا بعد از يك سال پيگيري نتوانستيم سالني را براي پنج روز در اختيار بگيريم. كيانيان: ما هم سرمايه ملي هستيم در پايان اين نشست رضا كيانيان با اشاره به افتتاح سالن سينما آزادي يادآور شد: براي برگزاري مراسم افتتاحيه از من دعوت كردند و در پاسخ به پرسشي دربارهي اين موضوع عنوان كردم، اتفاقي معمولي است در تمام جوامع افتتاح سالن سينما اتفاقي عادي است. اما نكته غير عادي اين است كه براي اين افتتاح چرا اين قدر خوشحالند. آن زمان آقاي قاليباف به من گفت حرف تو غير معمولي است و من هم گفتم اين خوشحالي هم غيرمعمولي است. اين حكايت در مورد مسائل ديگر هم وجود دارد، مركز هنرهاي نمايشي مدام عنوان ميكند كه هنرمنداني مانند بهرام بيضايي، علي رفيعي و يا حميد سمندريان نمايش اجرا كردهاند، اين اتفاقي معمولي است آنها بايد كار كنند و بايد منتشان را هم بكشيم، چون سرمايههاي ملي ما هستند. همچنان كه در زمان جنگ كه چاه «نوروز» مورد اصابت قرار گرفته بود آن را ترميم كردند تا نفت آن به اقيانوس نشت نكند و ميگفتند سرمايه ملي است، ما هم سرمايه ملي هستيم. بايد جلوي نشت كردن ما را هم بگيرند. در حاشيه: محمد رحمانيان با اشاره به جوابيههايي كه مركز هنرهاي نمايشي صادر ميكند، عنوان كرد: در اين جوابيهها از اسامي هنرمنداني مانند بيضايي، سمندريان، رفيعي، و.... سوء استفاده ميشود! درست نيست كه از اين اساميبه اين شكل سوء استفاده شود و هنرمندان را رو در رو يكديگر قرار بدهند. بهمن فرمانآرا نيز در پايان نشست با لحني طنز گفت: تا اين نمايش را اجرا نكنم، خيالي براي مُردن ندارم ![]() نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 ساعت 14:23 توسط حسین
با عرض تسلیت خدمت جامعه هنری سینما پیمان ابدی بهترین بدلکار ایرانی که از بدلکاران سریال آلمانی هشدار برای کبری ۱۱ هم بوده است عصر امروز چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت ۸۸ طی یک ثانحه در حین فیلمبرداری در اثر منفجر شدن اتوبوس جان داد روهش شاد و یادش گرامی باد.
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 ساعت 0:2 توسط حسین
با سلام چندی پیش با هزار زحمت دی وی دی نمایش شهر قصه اثر استاد بیژن مفید به دستم رسید.با خود گفتم که حیف است این اثر به دست بقیه نرسد.از اینرو هر کس نسخه تصویری شهر قصه را میخواهد کامنت بگذارد تا برایش بفرستم
.................................................................. بعد نوشت. عزیزان میتوانید دی وی دی این مجموعه را بسیار ارزان وبا کیفیت سفارش دهید.در لینک زیر کلیک کنید http://shopcity.ir/product_info.php?products_id=571 نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 ساعت 2:7 توسط حسین
بعد از خانه ای رو آب تا چند روز پیش فکر میکردم سینمای مورد علاقه من خیلی کم شده یا اصلا پیدا نمیشه ولی با دیدن گاو خونی که بی شک بعد از خانه ای روی آب نظر مرا از همه ی فیلمهایی که دیدم بیشتر به خودش جلب کرد این باور اصلاح شد. این فیلم روایتگر داستانی از جعفر مدرس صادقی میکند که فیلم با رو خوانی کتاب توسط بهرام رادان به صورت اول شخص مفرد آغاز و ادامه میابد که لابه لای این روایت صوتی، ما روایت تصویری را توامان باهم میبینیم که این روش افخمی به نظر من بهترین روش سینماگری از روی یک اثر ادبی است چراکه بعضا حتی پروژه های عظیمی همچون فیلم های هری پاتر به دلیل عدم تعامل نه چندان خوب با موضوع و چالشهای کتاب ، طرفداران و مخاطبان را نسبت به کتاب راضی نکرد.ولی گاو خونی یک نوع دیگر است .. در ابتدای فیلم کسانی که خرده آشنایی با ادبیات معاصر داشته باشند درمیابند که گویی شیوه ی روایت نویسنده( جعفر مدرس صادقی) بعضا بی شباهت به کتابهای صادق هدایت به ویژه اثر بوف کور نیست.از ارتباط زناشویی که هیچ هدف جنسی در آن دیده نمیشود که عینا رابطه شخصیت بوف کور صادق هدایت است که با همسر اجباری خود که لکاته می نامد هیچگاه موفق به نزدیکی نشد بگیرید تا رویاهایی که شخصیت فیلم میبیند با رویاهای کتاب بوف کور که ناشی از نعشگی تریاک است و.... بازی خیره کننده عزت الله انتظامی وبالطبع بهرام رادان به واقع همزاد پنداری مخاطب را چه بسا (عام) را بستر ریزی میکند. تهیه کنندگی علی معلم را بی شک یکی از بزرگترین موفقیت این اثر میدانم .چرا که او در فعالیت های عمر خویش نشان داده که پس هر جایی که به عنوان تهیه کننده وجود دارد فیلمی فاخر و ارزشمند و چه بسا رسانه و مطبوعاتی فخیمه هویدا میشود. فیلم برداری این علی رغم ابتکارات نو ولی بی دقت کار شده به عنوان مثال سکانس تسلیت گفتن مردم به بهرام رادان در مسجد ،فواصلی که ملت مثلا بر گونه های بهرام رادان بوسه میزنند به کله ی هیچ انسان سالمی نمیخورد این فیلم خوش ساخت را که به تازگی به شبکه خانگی هم راه یافته به هیچ وجه من الوجوهی از دست ندهید مخصوصا که این اثر با این حال که در شبکه خانگی هست با کمترین تعدیل و سانسوری پخش شده است.
نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388 ساعت 6:36 توسط حسین
اکران دومهای فصل بهار اعلام شدندالی و خاک آشنا آمدند
۳۰نما ـ شنیدهها حاکی است با نزدیک شدن به زمان انتخابات ریاست جمهوری تصمیمهای اخیر وزارت ارشاد برای جلب نظر هنرمندان سینما با اکران و راهی کردن فیلمهایی که پیش از این امکان نمایش نداشتهاند، نقش بهسزایی در رابطه بهتر سینماگران با مسئولین اصولگرا برقرار میکند.
بالاخره فیلم سینمایی دربارهی الی... اکران میشود.
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 ساعت 2:13 توسط حسین
سلام عمو خسرو.تولدت مبارک دیدی یادم بود ؟ برای همه ی کارهات که باهات خندیدم وگریه کردم دوستت دارم هروقت به پوسترت در اتاقم خیره میشوم به خودم میگویم:واقعا چقدر زود دیر می شود... زنگ صدای پوریا زنگ صدای خودت است،وقتی جواب تسلیت مرا داد انگار خسرو ی عزیز با من حرف زد .پوریا جان تولد پدرت مبارک خسرو شکیبایی فقید سینمایی ما، همیشه در قلبمان هستی
نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388 ساعت 0:21 توسط حسین
فیلم سینمایی دستهای خالی با بازی خسرو شکیبایی پنج شنبه ۸ اسفند ۸۷ ساعت ۲۰:۳۰ دقیقه پخش می شود. یادش گرامی باد(آخه چرا مرد؟)
نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387 ساعت 19:3 توسط حسین
باز هم این عمو صفار دیوونه(صفار هرندی<وزیر ارشاد>) اختتامیه جشنواره فجر امسال هم انداخت توی تالار وزارت کشور و باز هم شهیدی فر رو آورد مجری اش کرد آخه مگه تالار وحدت چی کم داشت؟حسین پاکدل که آخر مجری بود مگه چی کم داشت؟ .................................. همون جوری که بنده- استاد حسین x (کثر الله افکاره) پیش بینی کردم ُ شهاب حسینی (کثر الله لعب فی الافلام) جایزه نقش اول مرد را در جشنواره بیست و هفتم فیلم فجر را برای فیلم سوپر استاربرد اما خداییش اصلا فکرم طرف لیلا حاتمی نمی رفت چون من فکر می کردم ترانه علی دوستی سیمرغ رو بگیره ولی لیلا حاتمی(کثر الله فامیله فی السینما) سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول زن رو برای فیلم بی پولی برد ولی رقابت میان کارگردانها با حضور شیخنا بهرام بیضایی(کثر الله نگاتیوه) سخت و همی سخت تر بود لیکن اصغر فرهادی(کثر الله سیمرغ والخرس الطلاییه) که الحق سزاوار سیمرغ بود گوی سبقت را از همگان دزدید و به برلین رفت وهم آنجا وهم اینجا با یک اکران نیمه شب دل همه را برد ............................................................. مسعود ده نمکی که او را از بخش سودای سیمرغ که رقابت میان آنها بود بیرون انداختند وانداختند توی نگاه نو از درون و برونش شعله های آتش هویدا بود ................................................................. شهاب حسینی با حرکتی از خسرو شکیبایی فقید و عزیزمان موقعی که برنده سیمرغ میشد دل همه را برد کربلا .................................................... علیرضا خمسه وقتی سیمرغ را گرفت مثل پنگوئن اومد طرف تریبون وتا اومد حرف بزنه میکروفون افتاد و خودش هم خندش گرفته بود ولی این صحنه در نمایش تلویزیونی جشنواره که روز بعد از اختتامیه از شبکه دوم سیما پخش شد به صورت تابلویی سانسور شد چون توی اخبار ۲۰:۳۰ نشون داده بود. ..................................................................................... جالب اینجاست که اگر جشنواره را از شبکه دو دیده باشید جهره ی هیچ بازیگر زنی را نمیبینید-خاک توی سرشون کنم که خوشان هم خودشان را سانسور میکنند نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 ساعت 22:20 توسط حسین
شنبه، روز «درباره الی» بود. این فیلم سرانجام بعد از حرف و حدیثهای بسیار دیشب در نهمین روز از برگزاری جشنواره فیلم فجر در سینما فلسطین به نمایش در آمد و البته ساعاتی قبل از آن هم علاوه بر نمایش در جشنواره برلین همراه واکنش مثبت منتقدان آن جشنواره، نشست رسانهای پرجنجالی را با حضور عوامل و نیز چهره خبرساز این روزهای سینمای ایران گلشیفته فراهانی برگزار کرد تا تمامی اخبار فرهنگی روز را به خود اختصاص دهد. اگر چه به علت حضور عوامل سازنده فیلم در برلین، نمایش آن در ایران بدون جلسه پرسش و پاسخ برگزار شد، اما «اصغر فرهادی» در برلین با تعدادی از بازیگرانش مقابل خبرنگاران قرار گرفت و بر خلاف شایعاتی که این روزها در ایران رواج داشت که شرط نمایش آن در ایران، عدم حضور «گلشیفته فراهانی» در برلین است، او نیز در این جلسه حضور داشت و با حجاب کامل مقابل دوربین عکاسان قرار گرفت. این در حالی است که او چندی پیش در مراسم افتتاحیه نمایش فیلم آمریکایی «مجموعه دروغها» به کارگردانی «ریدلی اسکات» بدون حجاب اسلامی حاضر شده و در صحبتهایش به طور تلویحی به انتقاد از شرایط حاکم بر سینمای ایران پرداخته بود. برای دیدن عکسهای کامل بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 ساعت 0:31 توسط حسین
باسلام و درود جشنواره فیلم فجر بیست و هفتم یکی از پر بار ترین سالهای خود را سپری میکند. ما هم از این روز برای شما معرفی برخی از فیلمهای جشنواره بیست وهفت را گذاشته ام: ........................................................................................................................ توضیح من:این فیلم را واروژ کریم مسیح پس از چندین سال ساخته است وامکان گرفتن سیمرغ نیز دارد نام فیلم: تردید
توضیح من:شاید فیلم مخاطب پسندی باشد چون در ژانر وحشت است نام فیلم: بار هستی توضیح من:یک سال است همه منتظر بازی حامد بهداد در این فیلم هستند.به نظر سیمرغ گیر هم هست نام فیلم: دلخون توضیح من: فیلمی که با توجه به موضوع و بازیگر فیلم شاید فیلم جالبی باشد .شاید یک چیز تو مایه های حسن گلاب نام فیلم: آتشكار نام فیلم: برخورد خيلي نزديك نام فیلم: انگشتر متبرك توضیح من:بالا خره بعد از چندین سال یک فیلم سینمایی در ژانر کودک ساخته شد که به نظر موفق هم می آید نام فیلم: كلانتري غير انتفاعي توضیح من:بدون شک برترین فیلم جشنواره که دیدن آنرا نباید از دست داد.شهریار برهانی پس از مریم مقدص این فیلم را ساخته و از بچه های جلوه های ویژه ارباب حلقه ها کمک گرفته تا در جشنواره بترکاند نام فیلم: ملك سليمان نام فیلم: حريم توضیح من:یکی از پر سر وصدا ترین فیلمهای سال با بازی دو زوج جدید.لازم به زکر است زرین دست این بار از پشت دوربین به جلوی دوربین آمده نام فیلم: بي پولي توضیح من:امکان سیمرغ گیری بازیگرانش بسیار است نام فیلم: صداها توضیح من:یک فیلم با یک عالمه سوپر استار و موضوعی جالب نام فیلم: شبانهروز توضیح من:امکان توقیف فیلم میرود چون گلی توش بازی کره و توی جشنواره های خارجی هم جایزه گرفته نام فیلم: درباره الي توضیح من:یکی از پر بیننده ترین فیلمها ی جشنواره پیش بینی میشود نام فیلم: اخراجی ها 2 توضیح من:آخرین اثر بیضایی پس از سگ کشی که باز هم مژده شمسایی همسر وی نقش اول است وامکان جایزه بهترین کارگردان بیشتر به این فیلم معطوف است نام فیلم: وقتي همه خوابيم توضیح من:حالا ببینید به خاطر موضوعش همه ی سیمرغ ها رو الکی الکی درو میکنه و لی بازیگراش خیلی خوبند .تازه هدیه هر فیلمی رو بازی نمیکنه.(شریفی نیا بازیگر نقش احمد خمینی است با گریمی بسیار ماهرانه) نام فیلم: فرزند صبح توضیح من:کارهای کمال معلوم نیست چه جوری از آب در میاید .یا مثل همیشه پای یک زن در میان است بی خود از آب در میآد یا مثل مارمولک غوغا میکنه نام فیلم: پاداش توضیح من:بهرام رادان پس از سنتوری در این فیلم بازی کرد و بازیگرانش امکان کاندید را دارند نام فیلم: زادبوم توضیح من:این رو از من داشته باشید که حسن فتحی یا فیلم نمیسازد یا بسازد عالی میسازد.پس باید این فیلم را دید نام فیلم: پستچي سه بار در نميزند توضیح من:از این فیلمهای داهاتی بازی که بازیگرانش امسال زوج جالبی شدند آدم رو گول میزنه نام فیلم: میزاک نام فیلم: یک وجب از آسمان نام فیلم: نظام از راست نام فیلم: شکارچی روباه توضیح من:به نظر فیلم نو وجوتن پسندی باشد نام فیلم: کریستال توضیح من:به قول احسان ناظم بکایی اثر کمپانی(کاسه ساز برادرز) است.ولی فیلم تازه و ژانری جدید است نام فیلم: محافظ نام فیلم: تاکسی نارنجی توضیح من:باز هم شریفی نیا و حیایی لکه ننگ دیگری بر سینما ی ما وارد کردند نام فیلم: پسر تهرانی توضیح من:به نظر فیلم خوب و به یاد ماندنی مثل اثیری باشد که در اذهان باقی بماند.(به خاطر وحشتش میگم) نام فیلم: سایه وحشت نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387 ساعت 16:39 توسط حسین
با سلام با ورود نسخه ي پرده اي فيلم مجموعه دروغها (ريدلي اسكات) با بازي گلشيفته فراهاني موجي از شادي را در دل ملت به راه انداخت . ولي اگر اندكي هم مخاطب خاص سينما باشيد در اواسط فيلم به سياست ساخت اين فيلم هاليوودي پي خواهيد برد.بگذاريد اينگونه توضيح دهم: در اوايل حاشيه هاي اين فيلم مسئولان سينمايي كشورمان اعلام كردند هاليوود قصد دارد سينماي ما را تحت الشعاع تصميماتش قرار دهد كه من به شخصه با اين نظر مخالف بودم اما با ديدن اين فيلم به اين قضيه پي بردم كه در اين فيلام عليرغم بازي يكي از سر شناس ترين بازيگران زن منطقه ي خاورميانه(گلشيفته) و همچنين داستاني به ظاهر ضد جنگ و ضد سياستهاي آمريكا، در قالب اين داستان ظاهري، به ضد اسلام برخاسته اند چه بسا( السليم ) شخصيت تروريست فيلم كه با اسلام افراطي كه دستوراتش خلاف دين مبين اسلام با شعار جهاد بر عليه كفار ،در نقاب اسلام دست به كشتار عام زده . حضور السليم در مسجد فقط تاكيد بر مسلمان بودن اين شخصيت است و در صحنه هاي شكنجه توسط وي شات دوربين به گونه اي تنظيم شده است كه شعار (لا اله الا الله و محمد رسول الله) به وضوح براي هر بيننده اي نمايان باشد واين به صورت كاملا آشكاري اين حس را به مخاطب القا ميكند كه مسلمانان تروريست و شبيه (السليم) هستند. افراد السليم براي توجيه شكنجه هاي خود و قتلهاي آشكار خود آيات قرآن و آيات جهاد عليه كافرين را ميخوانند كه ريدلي اسكات با اين عمل خود ميخواهد سند تروريستي اسلام را به بيننده نشان بدهد كه در واقع اين بر اثر درك و تفاسير نادرست از كتاب قرآن است كه افرادي همچون( السليم) ظهور ميكنند. اما جدا از اين مسائل بازي گلشيفته فراهاني در اين فيلم بازي كم و اندكي نبود كه خيلي از ما انتظار آن را داشتيم بلكه علي رغم حضور نه چندان زياد شخصيت عايشه( گلشيفته) در جلوي دوربين ، در اواسط فيلم اين شخصيت عايشه هست كه مسير فيلم را تغيير ميدهد و با وجود اينكه ما( گلي) را در فيلم نمي بينيم ولي شاهد اثر شخصيت عايشه بر روند داستان هستيم . شايان ذكر است كه طبق روايات جديد( لئوناردو ديكاپريو ) در دو پروژه ي ديگرش به كارگردانها، گلشيفته فراهاني را براي بازي در فيلمهايشان پيشنهاد داده است و اين عاملي شده كه ژورناليستها به شايعات روابط اين دو با وجود متاهل بودن گلي دامن بزنند.
هرگونه برداشت و كپي از مطلب با ذكر نام وبلاگ بلا مانع هست
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 ساعت 18:3 توسط حسین
باسلام همان طور که اطلاع دارید گلشیفته فراهانی عزیز در فیلم یک مشت دروغ یا مجموعه دروغها اثر ریدلی اسکات بازی کرده و فیلم روز جمعه مورخ۱۹ مهر ۱۳۸۷ به اکران عمومی در میآید اما در یک شنبه گذشته(۵ اکتبر یا ۱۴ مهر) گلی نازنین در رد کارپت (فرش قرمز) این فیلم واقع در سالن (Frederick P. Rose Theater )بدون حجاب پا به هالیوود گذاشت که من همه عکسها را از فرش قرمز در ادامه مطلب گذاشته ام. این هم مصاحبه گلشیفته با فرمت موبایل باحجم۱.۴ مگابایت دانلود کنید اما باز تاب داخل ایران خیلی مهم است که بنده با تشکر از سایت سینمای ما آنرا برایتان گذاشته ام ............................................................................................. سینمای ما :- انتشار عكسها و فيلمهايي از حضور گلشيفته فراهاني در مراسم افتتاحيه فيلم مجموعه دروغها ،دوباره نام اين بازيگررا برسر زبان انداخت و كنجكاويهايي را درزمينه وضعيت حضور اين بازيگررا در سينماي ايران در ميان اذهان به وجود آورد. ((به دلیل پارهای حساسیتها حول و حوش این خبر، امکان کامنت گذاشتن برای آن وجود نخواهد داشت)/ممنوع الخروج بودن يا نبودن/چندي پيش بود كه باانتشار خبر حضور گلشيفته فراهاني در فيلم جديد رايدلي اسكات ،اخبار ضد ونقيضي از وضعيت اين بازيگر منتشر شد رسانه رسمي دولت ابتدا خبر ممنوع الخروج بودن اورا منتشر كرد سپس رسانه رسمي صداو سيما اين خبررا تكذيب كرد پس از آن يك مقام مسئول در وزارت ارشاد عنوان كرد كه اين ممنوع الخروج بودن از سوي وزارت ارشاد نبوده است.بعدها وزير ارشاد در نشستي خبري عنوان كرد كه ما مسئول ممنوع الخروج كردن افراد نيستيم و پس از آن در گفت وگويي باايلنا ،وجود چنين اخباري را زاييده ذهن ژور ناليستها دانست ./نگران بازگشت/برخي رسانه ها همچنين اخباري منتشر كرده اند كه گلشيفته فراهاني در گفتگو با روزنامه ديلي نيوز گفته است كه از بازگشت به ايران نگران است.به نوشته ديلي نيوز اين بازيگر ??ساله نخستين بازيگر زن ايراني است كه بعد از انقلاب اسلامي در يك فيلم هاليوودي ظاهر شده است.فراهاني در اين گفتگو نگرانياش را از بازگشت به ايران اعلام كرده است.وي در اين باره به ديلي نيوز گفته است : «من به خاطر اين فيلم دردسرهاي زيادي كشيدهام. پاسپورت مرا گرفتند و بارها از من بازجويي كردند، اما در پايان قاضي گفت كه ما بايد فيلم را ببينيم و بعد تصميم بگيريم كه با تو چه كار كنيم.» فراهاني گفته است كه با اينكه پاسپورت او را پس دادهاند اما نميداند بعد از بازگشت به ايران چه بر سر او ميآيد.وي در اين گفتگو افزوده است كه: «من عاشق ايرانام. خانوادهام آنجا هستند اما الان اگر آنها بخواهند مرا ببينند بايد كشور را ترك كنند.» فراهاني همچنين در گفتگو با ديلي نيوز اعلام كرد ه است كه قصد دارد در آمريكا بماند.وي گفته است : من فرصت تست بازيگري را براي فيلم شاهزاده فارسي از دست دادم و حاضر نيستم بار ديگر اين كار تكرار شود.»/فراهاني ودي كاپريو/فراهاني درباره ديكاپريو نيز گفته است : «ديكاپريو خارقالعاده بود. او كمك زيادي به من كرد. اگر او نبود، بازي در اين فيلم براي من بسيار دشوارتر ميبود. او نه تنها يك بازيگر بزرگ، كه يك انسان بزرگ است.»/اظهار نظريك مقام دولتي/اما چندي پيش بود كه مدير كل اداره نظارت وارزشيابي معاونت سينمايي در گفت وگويي عنوان كرده بود :گلشيفته فرهاني از ابتدا به ما اطمينان داده بود كه بازي اش درفيلم رايدلي اسكات مغاير باارزشهاي جامعه مانيست.به گزارش ايلنا ،محمود اربابي در اين گفت وگو افزوده بود :خانم فراهاني بعد از بازگشتش به ايران ،پيش من آمدند و از نظر ما او مشكلي ندارد.وي درادامه اين گفت وگوكه آن را ماهنامه فيلم در جديدترين شماره اش منتشركرده تاكيد كرد ه بود :هنرمندان سينماي ايران براي حضور در آثار بين المللي بايد منافع ملي و ارزشهاي اعتقادي و حقوق شهروندي را رعايت كنند.اربابي در پاسخ به سوالي كه واكنشها درباره اين موضوع چگونه بوده است گفت :ببينيد بعضيها مثل شما مي آيند و با هم بحث منطقي مي كنيم و ممكن است در مواردي اختلاف نظر داشته باشيم.اما برخي مثل فيلمهاي وسترن ،جلوي دفتر كلانتر جمع مي شوند و بدون اينكه از قضيه اطلاع داشته باشند تقاضاي مجازات مي كنند.برخي هم فكر مي كنند كه مانع اصلي رشد وترقي سينماي ايران بنده هستم ./ابوالقاسم طالبي و خبري كه دروغ بود/از سويي ديگر چندي پيش نيز ابوالقاسم طالبي از فيلمسازان اصولگراي سينماي ايران ومدير مسئول ماهنامه سينما ويدئو باانتشار يادداشتي در سرمقاله ماهنامه سينما ويدئو، خبرممنوع الخروج شدن گلشيفته فراهاني را خبري دروغ خوانده واز تكذيب نكردن اين خبر توسط مسئولان انتقاد كرده بود .،طالبي دراين يادداشت بااشاره به انبوه واكنشها و تحليلها ونقدها نسبت به اين خبر افزوده بود : بازار مكاره اي پس از انتشار اين خبر به وجود آمد در حاليكه اساسا اصل خبر دروغ بود.يعني نه كسي به خانم فراهاني گفته برو ،نه كسي گفته نرو،نه واجب الخروج بوده اند نه ممنوع الخروج و...جالبتر آنجاست كه همه اين شايعات زماني درست شده ومنتشر مي شوند كه دوفيلم از گلشيفته فراهاني روي اكران سينماهاست و همين مديران وزارت ارشاد دولت دكتر احمدي نژاد،پروانه ساخت واكران اين فيلمها را صادر كرده اند. ،طالبي درادامه نوشته بود :از همه اينها مهم تر مسئولان چرا اين همه سكوت مي كنند و جواب به اين شايعات نمي دهند.اين درحاليست كه خبر ممنوع الخروج شدن گلشيفته فراهاني را ابتدا رسانه رسمي دولت منتشر كرده بود./جلسه مسئولان سينمايي؟/اما يك روزنامه اصولگرا (جوان)در شماره امروز خود مدعي شده است مسئولان سينمايى كشور در جلسه اى روز گذشته موضوع ممنوع التصوير شدن گلشيفته فراهانى را بررسى كرده اند و به اين نتيجه رسيده اند كه جلوگيرى از بازى وى در فيلم هاى ايرانى مى تواند كمترين هزينه براى اهانت هاى اين بازيگر باشد./مافيايي كه گلشيفته را وادار كرد/همچنين كيهان روزنامه اصولگراي ديگري در واكنش به تصاوير منتشر شده از گلشيفته فراهاني در مطلبي نوشته است علت اصرار مافياي سينمايي براي بردن يك بازيگر زن به آمريكا معلوم شد.اين روز نامه درادامه مطلب خود افزود :مافياي مذكور كه پيش از اين ادعا مي كرد سفر «گ- ف» به خارج با ممانعت مواجه شده، بهانه اين سفر را اكران فيلم آمريكايي «مجموعه دروغ ها» با بازي مشترك اين بازيگر ايراني و دي كاپريو بازيگر آمريكايي در نيويورك عنوان كرده بود. اما پس از انجام سفر بازيگر مذكور، مافياي سينمايي مرتبط با طرف آمريكايي نامبرده را وادار كرد با چهره اي مكشفه و لباس نامناسب در مقابل دوربين عكاسان قرار گيرد و بلافاصله تصاوير آن روي سايت ها منتشر شود. و اين در حالي بود كه بازيگر مذكور، در فيلم ياد شده با حفظ حجاب، نقش يك زن افغاني را بازي كرده بود! و ادعا مي كرد شئونات اسلامي را رعايت مي كند.به نوشته اين روزنامه ،زمينه چيني براي ايفاي نقش هنرمندان و نويسندگان و روشنفكران ايراني در پروژه هاي شبيخون فرهنگي به بهانه شهرت، شيوه اي است كه از چند سال پيش در دستور كار محافل غربي قرار گرفته و به عنوان مثال از اين طريق سعي مي شود قبح بدحجابي و بي حجابي شكسته شود. این هم جدید ترین عکسهای گلشیفته در فیلم مجموعه دروغها
برای دیدن عکسهای فرش قرمز در ادامه مطلب کلیک کنید نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 ساعت 3:38 توسط حسین
شنبه 9 شهریور ماه در خانه ی هنرمندان مراسم چهلم خسرو شکیبایی برگذار شد ولی به علت عدم وجود فضای کافی برای حضار، هنرمندان و دعوت شدگان به مراسم در تالار اصلی مستقر شدند و ما بدبخت بیچاره ها هم در تالار دیگری فقط از روی ویدئو پرژکتور تصاویر تالار اصلی را میدیدیم. خلاصه این مراسم به هیچ وجه شبیه مراسم چهلم نبود و خیلی هم بی احترامی به خسرو عزیز ما بود چرا که رشید پور در فواصل برنامه حضار دو تالار را به کف زدن دعوت میکرد نه به صلوات و فاتحه!!! و از همه بدتر در مورد وقت خیلی دیر و ناوقت این برنامه بود که از ساعت 7 تا 10:30 شب ادامه داشت وهنر مندان چندانی به چشم من نخوردند.فقط توانستم رامبد جوان و رضویان(دوبلر) و رضا رویگری و عارف لرستانی و علی امجد را از نزدیک مشاهده کنم. درکل مراسم دلچسبی نبود البته نه اینکه چون در تالار اصلی نبودم این را میگویم ،نه به واقع مراسم با شکوهی نبود. خلاصه ی این مراسم را میتوان در کلیپها و مستنداتی که بارها از تلویزیون پخش شده و همچنین یاد آوری هنرمندی هنرمندانی مانند:گرشا رئوفی،اسماعیل داورفر وقنبری(پدر شهریار قنبری) خلاصه کرد . و در اوایل برنامه یک تسلیت نامه از طرف سید محمد خاتمی رئیس جمهور محبوب سابق به مناسبت چهلم مرحوم شکیبایی توسط رشید پور قرائت شد که خلاصه آن به شرح زیر است: درگذشت هنرمند عزيز و پرآوازه خسرو شکيبايي، خسارت بزرگي براي عرصه فرهنگ و هنر کشور بود که دوستداران فضيلت و هنر را نيز دل آزرده کرد. مطمئناً ياد آن عزيز همواره زنده است و نقش او در عرصه هنر چند دهه اخير نقش ممتازي بود و امروز در حسرت جاي خالي او رنج مي بريم. من اين مصيبت را به همه اصحاب فرهنگ و هنر و بخصوص خانواده شريف او از صميم دل تسليت ميگويم و از خداوند ميخواهم که به حرمت اين روزان و شبان مبارک و در آستانه ماه مبارک رمضان روان پاکش را غريق درياي رحمت خود فرمايد و به بازماندگان معززش صبر و اجر عنايت کند و بعد هم قالیباف که در مراسم سوم تاج کل اهدا کرده بود نامه ای کتبی و سخنگوی خود را آورده بود برای تسلیت((لازم به ذکر است که جناب خاتمی وقالیباف با این کار خود در فکر رای جمع کردن هستند)) ایرج راد و قطب الدین صادقی هم سخنرانی کردند که الحق سخنرانی صادقی خیلی باحال و دلچسب بود . بعد هم مستندات مشایخی و... در مورد شکیبایی شروع شد و بعد آتیلا پسیانی و صدر الدین حجازی سخن گفتند و آخر مراسم هم مستند فرشید نوابی در مورد خسرو و تشییع جنازه اش پخش شد و مراسم تمام شد.حالا ما اومدیم طبقه ی پایین خانه هنرمندان دیدیم جمعیت کثیری پشت در موندند و عده ای هم دارند با چند ال سی دی سامسونگ مراسم را نگاه میکنند و حال میکنند. ولی خدا وکیلی مراسم سوم در شهرک غرب خیلی خوب و با نظم تر بود .یاد یک شعر طنز در هفته نامه ی هشهری جوان افتادم که در مورد مرگ ومراسم خسرو شکیبایی چاپ شده بود که در زیر برایتان نوشته ام. راستی من بی چاره این همه میرم شخصا براتون گزارش تهیه میکنم بعدا شما حتی یک دونه نظر یا کامنت هم برام نمیگذارید؟ خیلی نامردید!!!!
مطالب زیر از: همشهری جوان - شماره177 - صفحه رویداد×هفته اجتماعی- نوشته :احسان ناظم بکایی- است ............................................................ حکایت آن روز کی خسرو بمرد و خلقی بر دور پیکرش جمع گشتند وتشییع نمودند: چونکه خسرو،خسرو از ایران گرفت/خلق را انگشت بر دندان گرفت ازدحام بی نظیری شد پدید/پیکر او روی دستان میدوید تلخ و شیرین گشت با هم توامان/داغ خسرو،وان وداع مردمان .............................. ماجرای تسلیتها،حرفها و یادداشتها مر خسرو را که چون برفت بر دیده نشست: طبع شعر وشاعری ها گل نمود/هر که از راهی رسید او را ستود موسم مرده برستی ساز شد/زود بخش آگهی ها باز شد گشت پر رونق بساط گفت و گو/هر چه میخواهد دل تنگت بگو آن یکی گفتا کجا باشد چو او/دیگری گفتا برفت آل پاچنو آکتوری میگفت من بودم واو/یار غار و مونس وهمراه او آن یکی بنوشت ای وایم!چه شد؟/میخهای سینمامان کنده شد آن که میزد سایه خسرو به تیر/چسب زد خود را به او مانند قیر ....................................... اندر احوالات یادبودش که خلقی کف زنان به نظاره هنرپیشگان آمده بودند: مجلس ترحیم خسرو را شنو/فرش قرمزبوق میزد در جلو خلقی از بی جنبگان با سوت وکف/میفشردند همدگر از هر طرف چون یکی استار از ره میرسید/جیغ وکف بر عرش اعلا میرسید هر کسی از هر کس امضا میگرفت/پیش هر کس هر کسی جا میگرفت شد فرامش زان میان خسرو ولیک/خلق را گویی تو رفته توی سیرک کس رعایت حال پوریا نکرد/بر هوای نفس خود پروا نکرد پوریای بی ولی شد آس وپاس/در میان مردمان بی حواس ................................. حرف آخر را شنو از این قلم/گرچه خاک گور سرد است ای صنم جای خسرو خالی در سینما و تلوزان/لیک حتما هست خیری اندرآن ................................................................................................... گلچین عکسهای اختصاصی از مراسم چهلم خسرو شکیبایی: روی عکسها کلیک کنید تا با اندازه واقعی ببینید
نظر یادتان نرود نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 ساعت 1:51 توسط حسین
سلام و تبریک خدمت همه ی ایرانیان حدود چند ماهی است که شایعه ای مبنی بر این که گلشیفته فراهانی در فیلم جدیدی از ریدلی اسکات و در کنار لئوناردو دیکاپریو و راسل کرو ایفای نقش کرده است به گوش می خورد .حال اینکه دراین هفته با انتشار تیزر تبلیغاتی این فیلم صحت این واقعه مشخص شده است . و از طرفی از این دستگاه کنونی حاکم بر ایران انتظار ممنوع التصویر شدن این هنر مند بزرگ بعید نیست . بعد از عمری یک بازیگر توانا که در ایران به حد و اوج مشهوریت و محبوبیت قرار گرفته است به سینمای جهانی هالیوود قدم گذاشته است .درست است شهره آغداشلو از سردمداران این کار است ولی به قول علیرضا امیرقاسمی، آغداشلو فقط نقش مادر را میتواند بازی کند و نقشهایی که مستحق آن بوده است به مقتضیات سنی او نمیخوردولی گلشیفته میتواند پا به عرصه بزرگ هالیوود بنهد.و جالب این است که گلی دو فیلم پرفروش این چند هفته را بر پرده ی اکران دارد. گویی گلشیفته نقش یک پرستار عرب را بر عهده دارد که لئوناردو دیکاپریو عاشق وی میشود . من به شخصه منتظر مصاحبه های گلی نازنین در مورد این فیلم هستم که ریدلی اسکات بزرگ که فیلمهایی از قبیل گلادیاتور و دار و دسته نیویورکیها را ساخته چگونه به فکر انتخاب گلشیفته فراهانی عزیز افتاده است. حالا هر کاری که در فیلم کرده باشد که من یقین دارم که گلی ما اهل اینکارها نیست چه ایرادی دارد اگر خود مایل به ادامه بازی در ایران باشد وی به ادامه فعالیت خود در میهن خود هم باشد؟ زهرا امیر ابراهیمی که واقعا بازیگر خوبی بود چرا باید ممنوع التصویر بشود؟ فکر های خود و زندگی در آن مورد کم است که بخواهند غم ممنوع التصویر بودن خود را هم به دوش بکشد ؟ تا کی باید چوب ندانم کاری های این دستگاه بی احساس را خورد ؟ از جایی شنیده بودم که یکی از بزرگان نظام گفته بود))باید مواظب رفت و آمد های بازیگران و خوانندگان بیگانه باشیم)). آخر مگر بد است کریس دی برگ و... به ایران سفر کند که شاید این روابط .،حداقل رابطه ی مردم ملتها را بهتر کند؟ نه تنها گلشیفته فراهانی بلکه خیلی از بازیگران ما میتوانند در هالیوود گام بردارند و حتی بدرخشند، به خدا اگر پرویز پرستویی به هالیوود دعوت شود روی آ ل پاچینو را هم کم میکند،شک نکنید، اصلا پرویز پرستویی به عنوان سخنگوی خانه سینما باید اگر تمهیدات سوئی از طرف دولت برای گلی رقم زده شد با دیگر سینماگران به پاخیزند و اعترض کنند.مگر گلشیفته کم بازگری بود و هست؟ به قول پدرش استاد بهزاد فراهانی ))در هر عرصه ای هر چند سال یک بار یک ستاره ظهور می کند که گلشیفته ستاره بازیگران زن است)). به هر حال این بازیگر حرفه ای سینمای ما که کاشف آن داریوش مهرجویی با درخت گلابی بوده است افتخار جامعه ی هنری و سینمایی ما بوده است و هست. با امید اینکه رابطه ی میان سینمای ایران و هالیوود گسترده تر شود و شاهد درخشیدن گلشیفته فراهانی و امثالهم در جهان باشیم.
نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387 ساعت 4:22 توسط حسین
سه شنبه ساعت 3:30 همراه خواهرم به مسجد جامع شهرک غرب رفتم تا در مراسم سوم مرحوم هنرمند فقید خسرو شکیبایی حضور داشته باشم. پس از وارد شدن به سالن و مستقر شدن در صندلی قاری قرآن شروع به خواندن کرد و هنرمندانی مثل :علی نصیریان، احمدرضا درویش ،حسین پاکدل،فریبرز عربنیا،بهمن قبادی،کیومرث پور احمد،برزو و انوشیروان ارجمند،مختاباد،ناصر ممدوح،علیرضا خمسه،جلال پیشواییان، و بهرام رادان و... وارد شدند و متاسفانه اندک زمانی را در آن جا ماندند و سعادت عکس انداختن از آنها نصیب من نشد زیرا من به عنوان عوام الناس وارد شده بودم و اجازه اینکه مثل خبر نگارها اینطرف و آن طرف بروم را نداشتم تا یکهو یک فکری به سرم زد .رفتم جلو و با توجه به ارتباط ایمیلی با علیرضا حکمت شعار و تلویزیون اندیشه خودم رو از طرف این رسانه معرفی کردم. بعد از این هنرمندانی مثل:جواد رضویان، حمید فرخنژاد، پرویز پورحسینی ،محمدرضا هدایتی،فرهاد بشارتی ،محمد کاسبی،جمشید گرگین،علی امجد و... حضور پیدا کردند.بعد از مدتی روحانی محبوب شهاب مرادی ایراد سخنرانی کرد.هنرمندانی مثل سیروس ابراهیمزاده از ابتدا تا انتهای مجلس حضور داشتند ولی هنرمندانی مثل حسام نواب صفوی،کامبیز دیرباز، سام درخشانی،پژمان بازغی،علی قربانزاده و... آخر مجلس و پس از اتمام به مراسم رسیدند. عده ای هم فقط در ویدئو پرژکتور دیده شدند ولی در سالن نیامدند مثل سردار طلایی اما حواشی مراسم: اولین حاشیه مربوط به شعر گفتن ناگهانی مهندس بابایی از آشنایان خسرو و در وصف او بود که خیلی جالب بود. دومین حاشیه گریه کردن جواد رضویان همراه نوار سخنرانی خسرو شکیبایی بود که از آنجاکه خواهر من در قسمت بانوان هم حضور داشت این واقعه یعنی پخش صدای شکیباییی حالات جالبی از هق هق ها و گریه های خانم ها را رقم زده است. یکی از سوژه های اصلی، خانم ملکه رنجبر بود که مانند سوپر استارهای محبوب عکسهای 13 در 18 خود را چاپ کرده بود وبرای ملت امضا میکرد و حال میکرد که بازیگر است از خانمهای دیده شده می توان از بیتا فرهی ،نیکی کریمی،باران کوثری و.. نام برد. ناگفته نماند که یک سوتی جالب از خودم تعریف کنم:هنگام اتمام مراسم من همراه حمید فرخنژاد و جمشید گرگین خارج میشدیم که من فهمیدم میان این دو هنرمند از مسجد خارج میشوم.هنگام خروج از در، چشمم به خیل جمعیت پشت در افتاد که نتوانسته بودند داخل شوند ویک احساس غرور کردم .کم کم ازفرخنژاد که با پژمان بازغی خوش وبش میکرد دور شدم و دیدم جمشید گرگین میان جمعیت گیر کرده و سیل دفتریادداشت برای امضا به سمت او می آید من هم یکدفه جو گیر شدم و داد زدم :((آقایون اجازه بدید آقای گرگین رد بشوند دیگر)).حالا کسایی که اونجا بودند حتما فکر کردند من مدیر برنامه ،بادیگارد ، یا یک چیز تو این مایه ها هستم. هر وقت یاد این کارم می افتم خنده ام میگیره. راستی هنگام خروج از مسجد چند تا از حرفهای خصوصی حمید فرخنژاد که با همراه خود در مورد رفتن به سونا میزدند هم جالب بود که من در حال استراغ سمع آن بودم ولی در کل خیلی مراسم های کلاس و با نظمی بود. این هم گلچین عکسهای انداخته شده و اختصاصی توسط من: روی هر کدام که میخواهید کلیک کنید و با اندازه واقعی ببینید نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387 ساعت 6:38 توسط حسین
با سلام و درود دیروز یکشنبه 30 تیر ماه 87 از ساعت 9 تا 11 از ابتدا تا انتهای پل حافظ ترافیک آدم و ماشین بود ولی خوشبختانه من که زود تر راه افتاده بودیم با این مشکل برخورد نکردم.نزدیکای تالار وحدت که میرسیم مردم رو با پوستر های مرحوم خسرو شکیبایی میبینیم .وقتی داخل محوطه ی تالار شدم به آسانی خودم رو تقریبا در یکجایی که دید خوبی داشته باشه ونزدیک به سکوی اجرا هم باشه مستقر کردم .هنوز باورم نمی شد که برای تشییع جنازه خسرو شکیبایی اومدم .به هر حال چند دقیقه بعد پرویز پرستویی که سخنگوی خانه یسینما و رئیس ستاد ویژه خاکسپاری خسرو بود شروع به حرف زدن کرد.اول تا حدود 20 دقیقه از مردم خواهش میکرد که یکذره راه رو باز کنند تا آمبولانس حامل پیکر بی جان خسرو شکیبایی را به داخل محوطه هدایت کنند ولی مردم انگار نه انگار که این بد بخت داره خواهش و التماس میکنه و عین این برره ای ها فقط نگاش میکردند که یکهو پرویز پرستویی قاطی کرد و داد زد :(( د برید اونوردیگه جان جدتون..ااِِ )) این رو همچین یکخورده با پرخاش گفت ولی بیچاره تا آخر داشت معذرت خواهی میکرد حق داشت بنده خدا دیگه مردم شورش رو در آورده بودند.خلاصه قرار بود که عزت الله انتظامی ومسعود کیمیای بیایند حرف بزنند ولی و با توجه به ازدیاد جمعیت و مشکلات مربوطه این امر منتفی شد و فقط یک خواننده به نام بختیاری که آهنگ مورد علاقه خسرو را خوانده بود آن آهنگ رو خواند و بعد هم ایرج راد و پسر خسرو شکیبایی(پویا) و صفار هرندی وزیر ارشاد حرف زدند ولی جماعت هم که از عمو صفار دل خوشی ندارند همه با هم هو هو هو کردند و کلی ضایع شد که من هم جزء اینها بودم البته! خلاصه اونجا تشنج خیلی بود .یکهو دیدم یکی رو دارند از بغل من رد میکنند ،نگاه کردم دیدم ایرج قادری است که تریپ غش برداشته به طرز تابلویی داره فیلم بازی میکنه ،سر راه یک تنه هم به من زد و رفت،پرویز پرستویی هم میگفت اصغر بیچاره ی بیچاره غش کرده و از طرفی هم با هجوم مردم داربستهای محافظ شکسته شد، کلا خیلی اوضاع بی ریخت بود بخاطر همین دروغکی گفتند جنازه رو بردند بهشت زهرا ولی از اونجایی که سه تا خبر نگار معروف همسایه خونه پدر بزرگ من هستند من رفتم با بک کدومشون که دم در خروجی بود آشنایی دادم واون گفت اصلا جنازه ای خارج نشد.به هر حال مهتاب کرامتی رو هم اون وسطا دیدم داشتم میرفتم که بتونم اوتوبوس بگیرم که دیدم (دایی زیر تیغ) داره میاد و ملت هم همه با اشاره میگن(اِ این آقائه) .من هم که حسابی به خودم رسیده بودم و احساس خوشتیپی میکردم رفتم جلو بهش گفتم سلام آقای توکلی و بهش دست دادم .بیچاره فکر کرد منم یک آدم مهمی هستم و با گرمی سلام کرد. خلاصه اومدم بیرون از تالار که برم بهشت زهرا ، که دیدم کل حافظ ترافیک انسان و ماشین است به طوری که جای سوزن انداختن نبود .منم رفتم زیر پل و یک موتور گرفتم تا مترو و از اونجا رفتم بهشت زهرا و تو مترو سه نفر رفیق هم پیدا کردیم و باهم قطعه هنرمندان رو پیدا کردیم و سرم رو چرخوندم دیدم خبرنگارها و عکاسها این عنکبوت و مارمولک از همه جا آویزون شدند و از هر دیواری بالا میرند نمونش هم همین همسایه پدر بزرگم.بعد از چند دقیقه دیدم سیروس الوند و علیرضا زرین دست(فیلمبردار مشهور) دارند از وسط ما رد میشند ولی من ورقی نداشتم که امضا بگیرم ولی عکس انداختم .یک زن تقریبا40 ساله دم گوش الوند یک چیزی گفت و الوند گفت((نه خانوم شماره نمیدم .مگه میخواهی زنم دیگه راهم نده)) منظورم این بود که همه ی جمعیت مثل ما برای ادای احترام به شکیبایی نیومده بودند ، خیلی ها برای دیدن بازیگر ها وخیلی ها برای خانم بازی و این مسائل اومده بودند.ناگهان صدای پرویز پرستویی از پشت سرم شنیده شد ،برگشتم دیدم توی یک آرامگاه خانوادگی سن درست کردند و دارند برنامه را شروع میکنند.دوباره پرویز بیچاره کلی خواهش کرد سکوت کنید و این حرفها تا بالا خره بعد از چند دقیقه صحبت امین تارخ میکروفون را بدست گرفت و حرف زد بعد هم پرویز از چند نفر دیگه مثل الوند و رضویان(دوبلر) و جعفری جلوه (کثافت) و دو تا مداح که دیروز رو با عاشورا ونیمه شعبون اشتباه گرفته بودند و ... دعوت کرد و چند دقیقه مجلس رو معطل کرد تا رضا کیانیان بیاد ولی مثل این که نبود و آخر سر بعد از تشکر از حضور گسترده مردم و.. گفت درحالی که مراسم اجرا می شد خسرو را دفن کردند و بعد گریه کرد وگفت خسرو جان ببخشید که نتونستم برای آخرین بار باهات خداحافظی کنم. بعد هم قاری اومد وقرآن خواند و من هم که فکر کردم مجلس تموم شده رفتم سر خاک خسرو که دیدم انبوهی از جمعیت قبر او را محاصره کردند وتو این ماجرا من یک رفیق هم محلی ام را پیدا کردم و وقتی از بهشت زهرا دور شدیم چند نفر گفتند پرستویی الکی گفت مجلس تمام شده بود چون تازه رضا کیانیان اومده بود....... خلاصه این بود خاطره ی من از تشییع جنازه خسرو شکیبایی نازنین که رحمت خدا بر او باد ان شا الله . ولی واقعا خیلی بی نظم بود و برنامه ریزی برای این کار نشده بود حتی این رو از خرابی سیستم صوتی تالار وحدت میشد فهمید. ................................................. دانلود کلیپهای گلچین تشییع جنازه مرحوم خسرو شکیبایی:
خواهشهای پرستویی از مردم۱(تالار وحدت)
مداحی بی ربط (در مورد امام حسین)
مداحی بی ربط(در مورد امام زمان)
..................................... این هم عکسهای تصادفی:
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ساعت 6:28 توسط حسین
با سلام و تسلیت خدمت همه ی سینما دوستان وجامعه ی هنری و سینمایی ایران خسرو شکیبایی نازنین هم با رو رخت از این دنیای فانی ببست و به دیار باقی شتافت،باور میکنید ؟ آن کسی که گاه با خانه ی سبز خنده بر لب ما مینشاند و گاه با اثیری و اتوبوس شب و... اشک بر چشمانمان جاری میکرد با کمال ناباوری و ناگهانی در گذشت. واقعا چه طور میشود این ضایعه ی عظیم تاریخ سینما را جبران کرد ؟چه کسی باور میکند که شخص دوم سینمای ایران این گونه ناگهانی فوت شود ؟ چه کسی میتواند هامون،کیمیا،پری،خواهران غریب (ترانه ی معروف مادر من)،خانه ی سبز،تفنگ سرپر،دختري بنام تندر،کاغذ بی خط،مزاحم،اثیری و... را از یاد ببرد؟ حالا که او از این دنیا رخت بسته است و ماکاری از دستمان بر نمی آید ولی برای ادای احترام به یکی از بزرگترین بازیگران تاریخ سینمای ایران در مراسم تشییع جنازه ایشان شرکت کنید. باور کنید الان که این خبر را مینویسم کیبورد کامپیوتر از اشکهایم خیس شده است !!!!!!!!! .............................................................. به گزارش خبرگزاري فارس، «خسرو شكيبايي» بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون ساعت 9 صبح امروز جمعه 28 تير در سن 64 سالگي به علت نارسايي قلبي در بيمارستان پارسيان تهران درگذشت. ......................................................... مروري بر زندگي و آثار «خسرو شكيبايي»؛ به گزارش خبرگزاري فارس، "خسرو شكيبايي" بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون ساعت 9 صبح امروز جمعه 28 تير در سن 64 سالگي به علت نارسايي قلبي در بيمارستان پارسيان تهران درگذشت. .................................................... نوشته ترانه علیدوستی در مرگ خسرو شکیبای: توی دکور خوش رنگ و لعاب و مدرن تلویزیون آن روزها، یک جور خاصی کج می ایستاد... انگار که بخواهد راهش را بگیرد و برود. اما قبلش حرفی را یادش می آمد و پا شل می کرد، یک دستش را می آورد بالا، انگشت اشاره اش را می گرفت رو به "عاطفه"، ابروهایش را می داد بالا، طوری که می رفتند زیر چتری های لخت و پر کلاغی موهای پرپشتش، سرش را تکان می داد و با توپ پر می گفت:" هر کاری می خوای بکن، ولی..." چند بار نرم و تند تند پلک می زد، صدایش را می آورد پایین و از ته گلو می گفت:" قهر نکن!" ... بعد لبش یک کمی می لرزید، انگار بخواهد چیز دیگری هم بگوید... نمی گفت. سرش را با حرکت ریزی تکان می داد و نور روی موهایش برق می زد. سکوت می کرد. دستش را می انداخت. این پا و آن پا می کرد. شانه های پهنش را می داد عقب، نگاهش را از عاطفه می گرفت، می چرخید و می رفت. ................................. نامه ای از رضا کیانیان به خسرو شکیبایی: رضا كيانيان در نامهاي خطاب به خسرو شكيبايي نوشته است: هنوز سينماي ايران كلي با تو كار داشت. .................................................................. بیانیه خانه سینما نسبت به مرگ خسر شکیبایی نه مهر فسون، نه ماه جادو كرد .............................................. و اما آخرین اثر پیشنهادی به مرحوم خسرو شکیبایی بازی در سکانسهای پایانی پروژه سینمایی "بیپولی" به کارگردانی حمید نعمتالله آخرین پیشنهاد بازیگری مرحوم خسرو شکیبایی در سینما بود که به علت کسالت وی محقق نشد. .................................. بیوگرافی کامل از مرحوم خسرو شکیبایی: متولد 1323 ...................................................... مجموعه آثار: - خط قرمز (مسعود کیمیایی - 1361) ...................................................... جشنواره ها و جوایز: - برنده تندیس یکی از پنج بازیگر برتر سینمای پس از انقلاب همراه با عزت الله انتظامی، پرویز پرستویی، رضا کیانیان و فاطمه معتمدآریا از دومین جشن انجمن نویسندگان و منتقدان سینمایی - 1387 ..................................................... برای دیدن گلچین عکسهای خسرو شکیبایی بر روی ادامه مطلب کلیک کنید نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 2:10 توسط حسین
سلام وسپاس اگر خوب به گذشته و حتي حال سينماي ايران بنگريد متوجه اين امر خواهيد شد كه بازيگري همتاي بهروز وثوقي را پيدا نميكنيد.هنرمندي كه در سالهاي نه چندان زياد هنري خود نقشهايي را بازي كرد كه به جرات ميتوان گفت حتي پيران وبزرگان سينماي ايران هم چنين درخششي در كارهاي خود ندارند .پس از سي سال توقف هنر سينماي استاد وثوقي هنوز كسي همتاي گوزنها و قيصر و داش آكل وسوته دلان را نديده است. ولي باز هم ميرسيم به بحث هميشگي مان:(وزارت ارشاد) .اگر صرفا بازي نقشهاي مبتذل براي ممنوع التصوير بودن بهروز وثوقي مد نظر است پس چرا امثالهم در همين سينماي امروزه ما به ايفاي نقش ميپردازند .آقايان مگر نديده ايد نقشهاي مستهجن كساني مثل عنايت بخشي را كه الان حاجي سينماي ايران شده . واقعا بينديشيد .گذشته ها گذشته ، بياييد و با دعوت كردن اين استاد وثوقي در يك فيلم پر افتخار رونقي ديگر وارد سينما بكنيد و با هنر اين استادان نسلي به مانند ايشان هنرمند پرورش دهيد . متاسفانه چندي پيش در كانالهاي ماهواره اي تبليغي اسف بار را ديدم كه مرگ سينماي حرفه اي ما را فرياد ميكرد .استاد بهروز وثوقي در يك تئاتر به اصطلاح آبگوشتي با نام از ماهواره با عشق آن هم با كارگردان هوشنگ توضيع روي صحنه ميرود واقعا گريه دار نيست ؟ فكر كنيد استاد انتظامي به جاي وثوقي در اين تئاتر بود .چه حالي ميشديد؟ ((ناكام ماندن فردين از سينماي پس از انقلاب را براي بهروز وثوقي هم رقم نزنيد)) بياييد و با اعتراض به وزارت ارشاد، سينمايي پر هنر و شايسته اين ملت درست كنيم.
براي ديدن عكس استقبال از فيلم طوقي به ادامه مطلب برويد
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 ساعت 2:23 توسط حسین
استاد داريوش مهرجويي بعد از سنتوري قصد ساخت فيلمي تحت عنوان نقاب زيبا را دارد كه طي اظهارات ايشان در بهار و تابستان سال گذشته تصميم بر اين بود كه باز هم دو زوج هنري موفق يعني بهرام رادان و گلشيفته فراهاني عزيز در كنار هم به ايفاي نقش بپردازند اين مسئله گذشت تا اينكه در اين چند وقت اخير اعلام شد كه اعتبار پروانه ساخت اين فيلم تمام شده است و مجددا بايد روند خود را طي كند و طبق گفته مسئولين وزارت ارشاد اين موضوع هيچ ارتباطي با مسئله سنتوري ندارد . موضوع اين فيلم در مورد جواني است كه پس از مجروح شدن در جنگ به علت اوضاع نامناسب چهره اش مجبور ميشود گونه اي ديگر با خوانواده اش رو برو شود .حال آيا واقعا باز هم شاهد هنرمندي دو عزيز نام بره در اين فيلم هستيم يا خير؟ . گفته مي شود كه بهرام رادان با موهاي كوتاه براي فيلم زادبوم راهي هامبورگ است ولي به اميد خداوند در اين اثر شاهد بازي اين دو بازيگر توانا در اين فيلم هستيم. ((لازم به ذكر است كه اطلاعات من در مورد اين فيلم چندان جديد نيست. اگر اطلاعات جديدي داريد حتما براي من بنويسيد))
نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 23:58 توسط حسین
سلام الان كه اين پست رو مينويسم دلم آشوبه ،نميدونم چي بگم انگار كه توي دلم يه چيزي داره وول ميخوره آخه ميدوني ؟بعد از دو سال انتظار سنتوري رو ديدم هم ميخوام گريه كنم هم ميخوام بخندم ،از يه طرف خوشحالم كه فيلم استاد مسلم سينماي ايران و بازي هاي بي نظير و صداي محسن رو ديدم و شنيدم از يه طرف هم ناراحتم كه چرا تو پرده اين فيلم رو نديدم و چرا سي دي قاچاق اومد بيرون .آقاي صفار هرندي و جناب جعفري جلوه تاكي؟ واقعا تاكي؟ شما جوونا رو ذله كرديد ،مواظب خودتون باشيد. يه بار واقعا فكر كرديد كه آخرتي هم هست؟ يا فقط ريش ميگذاريد و صبح و ظهر و عصر خم و راست ميشيد؟ نميدونم بهتون چي بگم!واقعا شبها ميتونيد بخوابيد ؟ لعنت بر قوم الظالمين . سينماي ما داره كجا ميره؟ اصلا تا حالا فكرش رو كرديد ؟ به خدا ديگه تحمل اين بد بختي و فلاكت مملكتم رو ندارم .هاليوود كجاست و ماكجاييم ؟ ولي به خدا فيلمنامه هامون صدتاي اوناست. تا كي بايد سيزده و سنتوري و متولد ماه مهر و اعتراض و... پشت درهاي وزارت كوفتي به اصطلاح ارشاد قرار بگيره .يكي بايد خود صفار هرندي و جعفري جلوه رو كه تمايلات شخصي خودشونو به احساسات يك ملت ترجيح ميدهند ارشاد كنه بعدا اين آقايان كه در طول عمرشون هيچوقت واژه سينماي شريف ايران را درك نكرده اند بايد سردمداران فرهنگ اين مرز و بوم باشند .مگه سنتوري چي ميگفت كه به مزاج آقايان خوش نيامد؟ جز اين كه هنر سينماي ايران را ميتوانستيد با شاهگل كارهاي شاهگل كارگردانان ايران به رخ جهانيان بكشيد؟ مگه علي چي ميخواست غير از عشقش كه سنتور بود ؟ مادر علي و امثال شما بوديد كه ذوق و شوق هنر و علم را در جوانان كشتيد و به زوال و نابودي كشانديد. شما جنبه حقيقتي كه خودتان براي جامعه درست كرده ايد هم نداريد ؟ كجاست آن آرمانهاي امام كه حكومت اسلامي حكومت مردميست؟ كدام مردم ؟ مردمي هم باقي گذاشته ايد ؟تا كي تعصبهاي خشك وبيجا كه نه تنها در اسلام بلكه در تمام اديان الهي نكوهيده است را ادامه ميدهيد؟.خش صداي محسن گوش آقايان را اذيت ميكرد؟صداي ساز علي موجب لهو و لعب جوانان ميشد؟ دو تا تماس بدن بازيگران فيلم موجب انحرافات جوانان ميشد؟ يا محمد ابن عبد الله (ص) كجايي كه ملتت در جهالت سردمداران حكومتت ميسوزند؟ يعني مني كه اين فيلم را 3 بار ديدم موجبات لهو و لعب فراهم كرده ام ؟ هيهات ! هيهات! هيهات! اين زمانه، زمانه ي هنرمند و مردم كشي است .امان از دل پرخون استاد داريوش مهرجويي كه نه ميتواند براي جلو گيري از تكثير غير قانوني و قاچاق فيلمش اقدام كند و نه ميتواند ناگفته هاي دل خود را بگويد.اصلا چرا سينماي دولتي؟ مگر مدام نميگيد خصوصي سازي، خصوصي سازي؟ چرا سينما را از دولت جدا نميكنيد؟ خودتان خوب ميدانيد كه عامل براندازي رژيم سابق توجه نكردن به افكار و عقايد مردم بود !مواظب اعمالتان باشيد ،اين مردم مردم 30 سال پيش نيستند كه با جو زدگي به خيابانها بريزند . مردم صد تاي شما ميفهمند. ببخشيد نميخواستم سياسي بشه ولي مگه ميگذارند. بريم سر موضوع خودمون( سنتوري ): نميخوام شعار بدهم كه تو رو خدا سي دي قاچاق سنتوري رو نخريد چون نميشه! پس ميگم: از زحمت كادر سنتوري و مهرجويي و ... تشكر كنيم .چه جوري؟ كاري نداره همين الان پاشد بريد بانك تجارت پول سي دي يا دي وي دي يا پول بليتهايي كه بايد براي سنتوري پرداخته ميشد را به شماره حساب 0116407795 و به حساب فرامرز فرازمند و داریوش مهرجویی ،بانک تجارت ،چهار راه پارک،کد 032 واریز نمایید. اگر باورتون نميشه ميتونيد بايك جستو جوي ساده در گوگل بفهميد كه همه سايت ها ي سينمايي و حتي روزنامه اعتماد ملي نيز اين طرح را پيشنهاد داده اند .تازه ميتونيد با دفتر خود استاد مهرجويي تماس بگيريد: 88758708 (توجه به اين داشته باشيد كه مهرجويي به اين پولها نياز ندارد .اين طرح براي انجام يك قيام ملي بر عليه قاچاق فيلم و توقيف يك اثر هست) معلوم نيست فيلم از كجا درز كرده كارهركي كه بوده ،نسخه ي كامل فيلم رو نداشته چون به قول خودمون جاي قيچي تابلو روي فيلم معلومه كه من به ذكر چند نمونه بسنده ميكنم: 1- صحنه پارتي-صحبتهاي هانيه و جاويد 2-صحنه ياد دادن سنتور به هانيه :وقتي كه علي ميگويد ((خوب بزن ببينيم چه كردي؟))زاويه دوربين عوض ميشه و يه رگه هايي از سانسور به چشم ميخوره كهشايد هم از تدوين باشه! 3- صحنه هاي بازي با شال در خانه هانيه –كساني كه در جشنواره25 اين اثر را ديدند از اين صحنه بسيار تعريف كرده اند ولي در اين نسخه به صورت بسيار تابلويي جاي قيچي معلوم است 4-صحنه هاي آخر فيلم :تعريف كردن علي از آشنايي از سنتور : اصل حذفيات فيلم در اينجاست چرا كه علي در اينجا تعريف ميكنه كه سنتور مال داييش بوده و با توجه به علاقه شديد علي به داييش گاهي اوقات عباي داييش را ميپوشد ولي در اين نسخه به هيچ وجه اين طور نيست و آخر فيلم شديدا ماست مالي ميشه.درضمن نقش محمد سلوكي در نقش دكتر طولاني تر از اين نسخه است. 5-صحنه اي كه علي چشمش به لباسهاي هانيه ميخورد لباس را به آقوش ميگيرد كه به هيچ وجه قال انكار نيست چون عكسهايي موجود است كه در اين نسخه نميتوان پيدا كرد ولي الحق بازي هاي فيلم كه حرف نداشت مخصوصا گلي و بهرام كه به واقع از قبل هنر خود را به رخ همگان كشيده بودند ولي با اين اثر آن را تثبيت كردند به طوري كه الان يك هفته است هر روز دارم فيلم رابه خاطر بازيهاي بي نظيرش ميبينم ،هرجا رو نگاه ميكنم بهرام رو ميبينم . من سكانس ها ي زير را بيشتر از همه ميپسندم .شما هم نظر بدهيد. 1- بد شدن حال علي موقع زدن سنتور در يك جشن تولد 2- صحنه اي كه علي در خانه پدري اش دنبال مداد ميگردد 3-صحنه اي كه هانيه و علي دارند شعر ترانه چه خوبه من وتو هميشه مال هم باشيم... رو ميسازند 4-صحنه اي كه علي به ناگاه وارد خانه ميشود و از مادرش طلب ارث ميكند 5-صحنه هاي دعواهاي علي و هانيه كه دو بار است : يكي توهين هانيه به سنتور با كاهو و ديگري كه زيباتر است پس از اينكه هانيه با دست گل وارد خانه ميشود و درگيري فيزيكي ايجاد ميشود 6- صحنه اي كه علي دنبال دو تا جنس فروش هست تا مواد بگيره .دراينجا علي مي گه: چهار ساعته دارم راه مي رم، گم شدم ، خمارم! 7-صحنه اي كه هانيه بعد از تماس علي ميره تو خيابون و براي دوست تازه اش داستان كاستهاي توقيف شده ي علي رو ميگه كه درست حرف دل محسن چاوشي عزيز من است. 8-صحنه عربده كشيدن علي روي تخت بيمارستان در حال ترك اعتياد بازي بهرام كه بي نظير بود و همچنين گلشيفته فرهاني نازنين آنقدر زيبا و با عشق بازي كرده كه هيچ وقت فكر بد بودن يا خيانت هانيه را نميتوان در ذهن پروراند. رادان با چنان مهارتي آهنگهاي محسن را لب ميزد كه ما چاوشي بازها هم خيره در اين ماندهايم كه صداي محسن به بهرام بيشتر ميآد تا خود محسن چاوشي عزيز مخصوصا قطعه ي خيانت در پارتي بسيار ماهرانه لب زده شده است. در بعضي از جاها به جسارت مهرجويي پي ميبريد كه در اين سينماي خفقاني فقط كار مهرجويي و تقوايي در اين مسايل به چشم ميخورد.مثل: صحنه بعد از عقد :هانيه از حمام آمده و مشقول ديدن فيلم است،بعد از چند ثانيه ميبينيم علي هم از حمام آمده است!!!نكته بعدي : بعد از صحنه پيدا كردن لباس هانيه درست معلوم نيست كه صداي جاويد است يا علي ولي به هر حال صدا ميگه :يعني ميشه همون كارايي كه با من كردي ،با اون هم بكني !در اينجا مهرجويي با زيركي تصوير وان حمام را نشان ميدهد!!!! با اين اوصاف ((قاچاق فيلم سنتوري))(خدا كند مهرجويي راه ناصر تقوايي را پيش نگيرد و گوشه عزلت نگذيند) من يك نقد هم دارم: صحنه آوارگي علي در كوچه خيابانها و قسمت كردن غذايش كه رگه هايي از طنز هم در آن ديده ميشود مثل در آوردن يكباره سوسيس - اصلا شبيه فيلم نيست ،شايد ايراد از فيلمبرداري باشد ولي به هر حال بيشتر شبيه مستنداتي است كه نادر رفيعي در كانال اميد ايران براي معتادين پخش ميكند در آخر بايد از اردوان كامكار كه از خانواده اي هنرمند است براي نوازندگي سنتور كه الحق سزاوار سيمرغ بود نه كانديداتوري تقدير كنم. نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 ساعت 2:35 توسط حسین
بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر هم باتمام خوب و بدهايش تمام شد ولي آيا اين جشنواره رنگ وبوي پرستيژ بالاي چند سال گذشته را داشت؟ انتقاد اوليه من از جشنواره امسال از مكان برگذاري آن در تالار وزارت كشور است كه در خور يك فستيوال بين المللي نبود حالا كه صدا و سيما هم جشنواره را پخش كرد خود ببينيد تالار وحدت كجا و تالار وزارت كشور كجا. نقد دوم من در مورد نبود فيلمهاي سطح بالا در جشنواره امسال است كه روحيه رقابت طلبي چنداني نداشت برخلاف جشنواره بيست و پنجم كه با حضور فيلمهاي عالي و با حضور چهره هاي سر شناس همراه بود امسال هيچ كدام از آن جذابيتها و مسائل حاشيه اي جشنواره را شاهد نبوديم.امسال نه شاهد اثر چنداني از بازيگران سرشناس مثل رادان،شكيبايي،پرستويي،كيانيان،و.... بوديم و نه كارگردانان و فيلمنامه نويساني چيره دست مثل مهرجويي با آن اثر گرانمايه اي كه قدر آن را ندانستند و به توقيفيها پيوست(سنتوري) ونه مسعود كيميايي كه فيلمش(رئيس) به ناگاه از ليست جشنواره بيست و پنجم خط خورد ونه روز سوم ها و خون بازي ها و اخراجي ها و آن مسائل جذاب دعواهاي ده نمكي كه نمك جشنواره بود. شايان ذكر است جناب فرمان آرا يكي از بهترين كارگردانان و فيلم نامه نويسان تاريخ سينماي ايران در اين جشنواره حضور داشت ولي هيچ يادي از وي نشد! نبودن پيشكسوتان در صف اول كه نماد سمبليك قدمت سينماي ايران بود نيز يكي از عوامل بي روح بودن جشنواره بود. راستي به نظر من يك يا دو يا حد اقل سه تا مجري ثابت و هميشگي براي جشنواره انتخاب كنند خيلي بهتر است .مثل آقايان پاكدل،كاردان،رشيدپور كه اين سه نفري كه من نام بردم رشته تخصصيشان غير از اجرا، سينما و كارگرداني است در مورد آقاي پاكدل نميدانم ولي آقاي كاردان و رشيد پور كه عضو كارگردانان و تحصيل كنندگان اين رشته هستند بهتر از آقاي شهيدي فر هستند كه صرفا اجراي بي نظير او در صدا و سيما مد نظر دبير جشنواره بوده . به هرحال اگر ايرادي در نقد من ميبينيد نظر بدهيد و بنده را مفتفيض كنيد.
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 2:25 توسط حسین
|
MANAGEMENT by hossein . Copyright © 2008-09 HMCS.blogfa.com